#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_192
يادش افتاد ان روز بهار سرش را روي شانه اش كگذاشته بود
به سپيدي اين برفها كه نشسته روي كوهها قسم كه پس از اين فقط به تو و عشق تو فكر كنم.
تلفن همراهش زنگ خورد.
-الو اميد جان صبح به خير
-........
-نمي خواستم با شماره بهار تماس بگيرم اما نگران بودم و دلم مي خواست حالت را بپرسم.
-......
-چيه صدايت در نمي ايد صبح اول وقت صداي زنت را مي شنوي ناراحتي؟
-.............
-با من قهري اميد؟چيزي بگو
-........
-از بروجن چه خبر؟بهار را پيدا كردي يا نه؟
romangram.com | @romangram_com