#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_180
مادر به ظاهر با ناراحتي پرسيد:يكهو چت شد؟
اميد دوبارهتلاش كرد دوباره صداي فريادش بلند نشود
-چيزيم نشده فقط احساس ميكنم يعني فكر كنم دچار اسهال و استفراغ شده ام اما تو نگران نباش بهار تو برو مبادا زمان را از دست بدهيم
-ولي اخه چطور بروم وقتي تو از درد به خودت ميپيچي؟
-گفتم كه چيز مهمي نيست همين كه حالم خوب شد خودم را به تو ميرسانم برو بهار برو...
بهار بي صدا هق هق مييكرد هم چنان كه ميگريست از پله ها پايين رفت چشم در چشم اميد ايستاد
--پول به اندازه كافي داري؟
-هست اميد متشكرم
-همراه مرا بردار و لحظه به لحظه با من در تماس باش باشد؟
با حركت سر بهار چند قطره اشك افتاد پشت دست اميد
-گريه نكن به محض اينكه حالم خوب شد راه ميافتم و بعد تلفنش را داد به بهار
بهار دوباره زد زير گريه
romangram.com | @romangram_com