#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_151

-سلام اميد بد نيستم تو خوبي؟

اميد از ماشين پياده شد و ارام گفت:صداي تو را كه ميشنوم دوباره زندگي ميگيرم هنوز همانجايي؟

-اره ميداني اميد از وقتي اينجا تنها و بي كس به حال خودم رها شده ام تازه فهميدم چقدر دوستت دارم و عاشقت بودم

-اخ.عزيز دلم حتي اگر قدر سر سوزن هم دوستم داشته باشي من برايت ميميرم.

گفت و گوي ان و به درازا كشيد

-اميد مطمئن باشم به سراغم مي ايي؟

-اره عزيزم مطمئن باش

-يادت كه نمي رود؟

-يادم نمي رود

خداحافظي كه كردند فرانك را توي ماشين نديد يادداشتي روي صندلي بود خط فرانك بود .نگران من نباش تاكسي ميگيرم مي روم همان كاري را كه بايد از جلوي دانشگاه ميكردم به دكه روزنامه فروشي سپردم كه حواسش به ماشين باشد خداحافظ

اميد يادداشت را از ماشين پرت كرد بيرون همان لحظه روزنا مه فروش با ايما و اشاره به او چيزي گفت كه اميد بي اهميت پا روي پدال گذاشت و ماشين از جا كنده شد.

بهار نفس عميقي كشيد و گفت:مطمئني مي ايد سراغ من؟

-مطمئنم اميد به قول خودش عاشق است و از هيچ كاري براي رسيدن به عشقش فروگذار نيست نديدي چه با التهاب به تلفنهايت جواب مي دهد.

romangram.com | @romangram_com