#نیاز_پارت_488

دستي روي شونم اومد و من رو از حركت وا داشت ... ميدونستم دنبالم مياد ... وگرنه هيچ وقت جرات تنها قدم زدم تو جاي غريب رو نداشتم ...
-چرا سرت رو ميندازي ميري ...
كمي از لحنش بدم اومد اما باز خودم رو نباختم و گفتم ...
-دستت رو بكش كنار ... تو كي من ميشي كه ازم حساب كتاب پس ميخواي ... چرا اينقدر از خود مچكري؟! چرا فكر ميكني نميتونم ناديده بگيرمت ... هنوز هم طوري صحبت ميكني كه اين منم كه دارم لگد به بختم ميزنم ... اما يادت نره كه اين تويي كه همه چي رو از دست دادي ... تو اينقدر شهامت نداري كه رو حرفت پا فشاري كني و وقتي گفتي برو سرش هم وايستي ... تو همون كياني ... چطور ميخواي، من رو، ميخوام ميخوامِ الانت، حساب باز كنم ... كيان قبول كن ما براي هم ساخته نشديم ... اصلا اينها به كنار ... تو هنوز بلد نيستي درست و حسابي به من درخواست بدي ... نتونستي درست مثل آدم احساست رو بيان كني ... تو خودت هم نميدوني چي ميخواي ... به من ميگي بار اوليه كه عاشق شدي ... اما وقتي دم از به دست اوردن ميزني عشقت رو با ماديات دنياي كوچيكت ميسنجي ... نميدوني كه اون عشق پرستيدنيه نه سنجيدني ... كيان عقل و فهم و شعور به سن نيست ... به درك بالاست ... به نظر من تو هنوز به اون بلوغ فكري نرسيدي ... بهتره رو شخصي دست بذاري كه بيشتر ماديات مد نظرش باشه نه معنويات ... من حتي اگر هم ميخواستم مادي باشم از بُعد مادي بهت نگاه كنم باز نميتونستم از منطقم دور باشم ... كيان تو از من خيلي فاصله داري ... براي برداشتن اين فاصله هم يا من بايد لاتاي برنده شم يا تو بايد با پول دراوردن استپ بدي ً، رفاه زندگيه من در حد همون سوييت تو گيشا بود اما رفاه تو زندگيه لوكس اروپايي ... من اينهارو ميفهم ... نگو تو هم تو فكرت نيست ... چون اين رو تو به من تلنكر زدي ... روزي كه جلوي هتلت ... هتلي كه من از سر نياز جلوي درش اومدم بهم كفتي تو به من نمياي ... من حرفت رو گوش دادم ... تو هم حرف من رو گوش دادي حد اقل به احترام كلامم به ظاهر امر توجه كردي و به خودت اومدي جون من ازت خواستم درسته كه من به تو نميام اما تو به خودت بيا ... الان هم كلامم رو زمين نزن كيان ... هيچ چيزي عوض نشده ... من هنوز همون دختري هستم كه تو تموم تلاشت اين بود كه به قول دوستت اريا بزنيش زمين ... من رو زدي زمين ... اما ميخكوبم نكردي ... چون زميني كه من روش بودم جاي مناسبي براي ميخ كوبيدن نبود ... من خيلي راحت بلند شدم ... محكم تر ازقبل بلند شدم ... شناختم رو امثال تو بيشتر شد ... يه چيزي از دست دادم ... اما به قول خودت صد ميليون چيز خوب به دست اوردم ... يكيش هم همين جايگاه تو كه بتونم بلندت كنم و به جاي جايگاه پادشاهي تو قلبم بذارمت به عنوان وزير تو قلبم بموني ... تو دوست خوبي هستي ...
بازوم رو تو دستش گرفت و گفت ...
-ساكت باش نياز ... من اينهمه صبر نكردم كه يه دوست براي تو بشم ... من با دوستم نميخوابم ... من دوستم رو نميب*و*سم و بهش كلمه دوستت دارم رو از ته قلب نميگم ... من براي دوستم اشك نميريزم ... من به دوستم قول خوشبختيش رو نميدم ... نياز بهم اعتبار بده ً، بهم اعتماد بده ... بهم فرصت بده. تا مثل يك قهرمان كنارت ظاهر شم ... من دوست زياد دارم ... من زن ميخوام ... من همسر ميخوام ... من تورو ميخوام ... نه به خاطر اينكه باهات خوابيدم ... چون ميدوني با اين همه دست رد زدن اگر دلم پيشت نبود ولت ميكردم و وجدانم رو راحت، كه تو نخواستي ... اما نياز من تورو براي خودت ميخوام ... نياز با من ازدواج كن ...
تو چشمهاش ذل زدم ...
-تو. چشمهام نگاه كن و به درخواستم بله بگو ... نياز ...
باز تو چشمهاش نگاه كردم ...
-نياز ...
-هوم ...
-با من ازدواج كن ... باشه ؟
بدنم داغ شد ... تمام صدا ها تو گوشم ميگفتند بله ... باشه ...
فقط نگاهش ميكردم ... دلم ميگفت بله ... اما لبانم بي حس بودند ...
-نياز منتظرم ً، با من ازدواج ميكني؟!
جوابي نداشتم ... شايد ترس از اعتراف بود ...
سفت ب*غ*لم كرد ... ب*و*سه هاي پي در پي روي گونه هام ... چقدر لذت بخش بود زمزمه هاش ...
-نياز ... ماله من شو ... نياز براي من باش ... دنيا رو برات بهشت ميكنم ... نياز به خدا قسم كه بهت كيان واقعي رو نشون ميدم ... نياز نذار بيشتراز اين جلوت التماس كنم ... غرورم رو نشكون ... مال من شو نياز ... با من ازدواج كن ...
واااااااي ... خل شده بودم ... از ب*و*سه ها ... از زمزمه ها ... چشمهام رو بستم ... نا خود اگاه گفتم ...
-كيان فقط پشيمونم نكن كه امشب براي يك عمر قبولت كردم ...
ب*و*سه هاش قطع شد ...
كمي من رو با فاصله نگه داشت ...
تو چشمهام خيره شد ...
-يعني چي؟!

@romangram_com