#نیاز_پارت_307

از اتاق رفتم بیرون آرش رو سر جاش ندیدم به سمت چوب لباسی کنار در رفتم و مانتوی ابایی زرشکیم که دم در آویزون بود برداشتم و خواستم تنم کنم که احساس کردم یک دستی دور کمرمه ...
خودش رو از پشت بهم نزديك كرده بود و تو چشم بهم زدن دست چپش رو حلقه کرد دور م ..
سه متر از جام پریدم ..
-چی کار میکنی ..
صداش حس و حال عجیبش رو به نمایش میگذاشت
-هیچی میخوام پشیمونت کنم از جوابی که به مامانم دادی ...
خودم رو درمونده تر ازاون لحظه ندیده بودم ... اما خودم رو باختن همانا و ادامه کار آرش همانا ...
-حرف دهنت رو بفهم آرش اصلا شوخی با مزه ای نیست ..
دستم رو گذاشتم رو دستش وخواستم بازش کنم که با ناخنم اشتباهی روی پوست دست خودم زدم ...
اینقدر داغ و عصبی بودم که درد رو حس نکردم ..
مرد قوی بود اما به خاطر درشتی بیش از اندازش تند و فرز عکس العمل نشون نمیداد ..
-خوشگل کردی ..قبلش بیا من نمرت رو بدم بعدش برو سر امتحان اصلی ...
شوکه شده بودم چطور ممکن بود آرش اینقدر حیوون صفت میبود و من نمیدونستم ..از فاصله نزدیک بوی عجیب دهنش حالم رو داشت بهم میزد ..دیگه اطمینان حاصل کردم که چیزی مصرف کرده و الان در حالت عادی به سر نمیبره
نمیدونم چطوری اما چنان گازی دستش رو گرفتم ک با سیلی محکمی که تو صورتم زد ولم کرد ..
مانتو که تنم بود شالم رو سر کرده و نکرده از در زدم بیرون ...
از پله ها دویدم ..با اینکه فهمیدم دنبالم نمیاد اما اینقدر تند دویدم که سه تا پله رو با هم یکی کردم و یک ردیف پله رو لیز خوردم تا پاگرد ... از ترسم دوباره بلند شدم و به فرارم ادامه دادم
از حیاط رد شدم ..
از در خونه هم گذشتم و از آپارتمان اومدم بیرون ..
از شدت شوک اشکم نمیومد ... از یک جهت عالی بود چون وقتی وارد ماشین آژانس شدم پیرمرد راننده هیچی نفهید فقط متوجه نفس نفس زدنم شده بود
-دیرت شده ؟
فقط گفتم
-بد جوری ...
خودش زمینه رو برای دروغ گفتن رو براه کرد ...
آدرس رو گفتم و از اونجایی که خیلی دور نبودیم از خونه سولماز، پول رو خوستم از کیفم در بیارم ...

@romangram_com