#نیاز_پارت_285

-گفتم دوش میگیرم میام دو دقیقه هم بیشتر طول نمیکشه ...
شیما کلافه نگاهش کرد و به ناچار گفت
-خب پس دیگه چرا به من میگی برو زود هم بیا دیگه ... نیاز دخترم بیا پیش من ...
از جام بلند شدم و خرامان خرامان براه افتادم ... کیان رو ندیدم برای همین راحت تر تو خونه قدم بر میداشتم ...
رفتم تو آشپزخونه پر از تجهیزات دادفر ها ...
یک گوشه ایستادم که کاوه یکی از صندلی های میز نهار خوریه چهار نفره وسط آشپزخونه رو کشید بیرون و گفت ..
-بیا بشین نیاز جان این شیما وقتی بخواد یه شام بده به ما از همه کار میکشه ..در کل هزار تا کالری به بدنمون میرسونه سه هزار تا کالری با کارهایی که بهمون میگه از بدنمون میکشه بیرون ...
از این لحن شوخ کاوه خوشم میاد با نمک حرف میزنه اما شیما از چهره اش معلوم بود که چندان راضی نیست از جو حاکم ..
با دقت و سیاست جواب کاوه رو به نفع شیما میدم
-کاوه خان بده که شیما جون دوست داره همیشه شما رو فرم باشید ؟والله منم اگه بودم همین سیستم رو به کار میگرفتم ..
شیما خنده ای از روی سر خوشی کرد و چهار تا لیوان پایه دار رو داد دست کاوه و گفت ...
-اینها رو بزار روی میز ... یک زن رو فقط یک زن میتونه درک بکنه ... غذای من آماده شد بفرمایید ..
همگی سر میز شام نشستیم من کنار کاوه خان نشستم و شیما هم رو بروی کاوه ...
مطمین بودم که کیان روبروی من میشینه ...
شیما کمی از برنج دیس رو برای من کشید و خودش هم از مرغ های بسیار خوشگل و اشتها آوری که درسته کرده بود تزیینشون کرده بود برام گذاشت ..
-دیگه نیاز جان تعارف نکن میدونم دست پخت خودت خوشمزه تره اما خب این هم یه امتحانی بکن ...
چنگال رو با دست چپم گرفتم و گفتم
-ممنونم شیما جون اتفاقا چند سالی میشه که این غذا رو نخوردم ...
کاوه مشغول کشیدن غذا داخل بشقابش بود
-جدی میگی ؟تو ایران بعیده که این غذا تا چند سال تو یه خونه سرو نشه ...
-راستشو بخواین من از وقتی اومدم تهران فرصتی برای آشپزی پیدا نمیکنم برای همین غذا ها بیشتر فرم فست فود رو داره ..
-پیش خونواده چی ؟
-خب اونجا هم کما بیش سر میزنم این اواخر که دیگه تنها بهونه رفتنم به اونجا روهم از دست دادم حالا تو این فکرم که یه خرده به خونه پدریم سر و سامون بدم تا بتونم زمانی که میرم به زادگاهم خونه خودم بمونم ...
-بهترین کار رو میکنی ... من قدیم ها و چند بار قبل که می اومدم ایران زیاد میرفتم شمال اما فقط بابلسر و اون ور ها ..

@romangram_com