#نیاز_پارت_278

-اگر ازت مطمین نبودم که بار اولته روت یه حساب دیگه ای باز میکردم ...
-شرمنده من دیرم شده ...
لبهاشو کمی خورد و یک قدم به عقب برداشت و پوزخند تمسخر آمیزی زد و گفت ..
-بیا برو ... تحفه ...
باز قلبم رو شکست ... دیگه مطمین شده بودم که تو قلبش هیچ جایی برای من نیست اما این تازه اول راهه ... من باید کیان رو واقعی شیفته خودم کنم ... همین حال الانم رو توش ببینم ... من باید انتقامم رو ازش بگیرم ...
کمی تعلیل داشتم اما باز برگشتم و با ناز دخترونم که هر جایی خرجش نمیکردم گفتم
-راستی به شیما جون و کاوه جون زنگ میزنم خودم باهاشون یه قرار میزارم میرم میبینمشون ... ناراحت نباش آبروت رو نمیبرم ...
روی صندلی نشسته بود با غیض بهم نگاه میکرد ... مطمین بودم که اگه ولش میکردم میپرید و مثل چی پاچه ام رو میگرفت ..
از خونه زدم بیرون و پیاده راه افتادم اینقدر راه رفتم تا به سینما رسیدم ... تنها جایی بود که تو تاریکی میتونستم به بدبختیه خودم زار بزنم ...
کیان حرفه ای تر ا اونی بود که حتی بتونم فکرش رو بکنم ... برنامه حالگیریش از من کماکان ادامه داشت و با برنامه ریزیه قبلی به من نزدیک شد ... از همون روزی که آریا منو پاس داد تو ماشین کیان باید میفهمیدم یا ... یا اون شبی که من رو برد خونه ولیان ... من فقط ادعای زرنگیم میشه ... شیما و کاوه چقدر به نظرم مهربون اومدند ... مطمینم که اونها هم مثل من از کارهای کیان بیخبرند ... میتونم ازش دوری کنم اما دور شدنم همانا و گذشتن از انتقام گرفتن از کیان همانا ... الان تنها پل ارتباطی من با کیان شیما و کاوه هستند ... از سینما زدم بیرون و یک گوشه ساکت برای خودم پیدا کردم و گوشی رو گرفتم و شماره شیما رو به کار انداختم ...
-بله؟
-سلام شیما جون خوبی عزیزم ؟
-مرسی شما ؟
-ای بابا به همین زودی من رو از یادتون رفت من نیاز هستم دوست آقا کیان ...
-وای نیاز ... دخترم خوبی ؟ دیشب تا حالابه کاوه میگم بیخودی دلواپس کیان بودیم دختر گلم مرسی این چند مدت کیان رو تنها نذاشتی ...
-عزیزم این حرفها چیه پس دوست به درد چی میخوره ؟ کاوه خان خوب هستند ؟
-آره گلم اونم خوبه من به کیان گفتم بیاد دنبالت بیاین اینجا نهار بریم بیرون ...
-شیما جون من که از دیدنت و همصحبتی باهات سیر نمیشم اما راستش این کیان خان شما دیر بهم گفت من قول امروز رو پیشاپیش از قبل به یکی از همکارهام دادم راستشو بخواین خیلی دوست داشتم بیام اما این قرارم یک قراره کاریه ... امیدوارم بتونید درکم کنین ...
-آخی ... اینجوری که خیلی بد شد از دست کیان همین چند دقیقه پیشباهاش حرف زدم چیزی نگفت گفت که میایم ... تو راهه داره میاد دنبالت ...
-ای وای خوب شد گفتین من بهش زنگ بزنم بگم که خونه نیستم ... ایشالله یه فرصت دیگه حتما میام میبینمتون ...
-فردا شب بی چون و چرا منتظرتم نه هم نداریم ... شام هم خودم درست میکنم
-مرسی ... چشم فردا شب مزاحمتون میشم ... سلام زیاد منو به کاوه خان برسونید ...
-پس با کیان برنامت رو بریز دیگه ...
-نه من از خودتون آدرس رو بگیرم بهتره کیان هم اینجوری بیشتر سوپرایز میشه ... زحمتی نمیشه آدرس رو برام بفرستینش به همین شماره ...

@romangram_com