#نیاز_پارت_271
نگاهش پر از محبت بود..
-باید ... میفهمی؟
انگار فهمیده بود تکرار این درخواست ... خواهش ... اصرار ... اجب ار ... هرچی که میشد اسمش رو گذاشت برای من چقدر لذت بخشه ...
-چرا میخندی؟نیاز نگو که من بد متوجه شدم ... تو هم منو میخوای ...
باز شیطنتم گل کرد ... هفته ها من و احساسم رو به بازی گرفته بود ... حداقل یکبار حقم بود تا من هم این لذت رو تجربه کنم ...
اخم بامزه ای کردم و گفتم ...
-چقدر از خود راضی هستی ... کی گفته من تورو میخوام ... برای خودت به قوله خودت میبری و میدوزی؟من برای خودم برنامه ها دارم ... تازه یاد گرفتم چجوری از زندگیم لذت ببرم ...
فشار دستش روی دستم بیشتر شد ... تو اغوشش بودم و حس خشونت رو به خوبی از اغوشش دریافت میکردم ...
خشمش شدت گرفت ...
لبهاش قاطعانه به حرکت در اومد و گفت ...
-تازه یاد گرفتی که از زندگیت لذت ببری؟نکنه منظور از لذت همون کاری بود که تو پارک کردی؟نیاز انمیدونم باز چندمی هست که بهت میگم ... اما اینبار میدونم بار اخریه که تکرار میکنم ... تو هر چی بودی و هر چی هستی باش ... اما از الان ... از همین الان مال منی ... چه بخوای چه نخوای ...
چقدر این امر و نهی کردنش لذتبخش بود ... منظورم رو همونطور که میخواستم کمی هم بیشتر از خواستم برداشت کرده بود ... هنوز جا داشت تا براش ناز میکردم ...
-اخه کی به تو گفته که اینقدر راحت برای بقیه تصمیم بگیری ... اون کار تو پارکم هم برای این بود که میخواستم جسارتم رو امتحان کنم ... میخواستم ببینم چقدر میتونم مثل تو تعاریفی که از خودت میکردی باشم ... تنوع تو گذشته لازمه ... یادت میاد که؟ ... خب منم میخوام گذسته ای داشته باشم که بتونم از روش برای اینده ام تصمیم بگیرم ... اخه هنوز به مرحله پختگی نرسیدم ... ببخشید اگه یکی از گزینه هام قرار گرفتی ...
خیلی تند رفتم میدونم اما ناز کردن برای کسی که به خاطر عشقش شبها حسهای گوناگون رو تجربه کرده بودم اشک ریختم و دچار تشویش شده بودم به جا بود ... نمیدونم کارم درست بود یا نه اما یه جورایی چه درست چه غلط جا پای خودم رو محکم دیدم ...
اخم کرد ... با انگشتهاش روی موهام بازی میکرد ...
-حرفهای تازه میشنوم ازت ... میخوای پخته شی ... خودم مپزمت ... میخوای پر تجربه شی ... خودم تجربه های خاص میارم تو زندگیت ... داری اذیتم میکنی؟اینحا هم دست بردار نیستی؟ اخه شیطونکه من ... میدونی کیان رو دیوونه خودت کردی حالا طاقچه بالا میزاری؟نیاز.شوخی بسه ... من امشب ازت جواب میخوام ... نه هر جوابی ... فقط یک جواب ... زود باش ...
نمیدونم چون میخواستمش این امر و نهی هاش برام جالب بود یا اینکه کلا از این فرم گفتار خوشم میومد و خودم بیخبر بودم ازش ...
-جواب؟چه جوابی؟
-با من ازدواج کن ...
توجشمهام خیره شده بود ... منتظر بود ... دلهره از نگاهش معلوم بود ... جذاب و خواستنی ... من قبل از این درخواستش شبها تو رویاهام با کیان سر میکردم ... چطور میتونستم همچین لحظه نابی رو از دست بدم ...
بی شک جوابم بله بود ...
اما داشت ... چرا داشت
اما کلمه بله ابنقدر پررنگ بود که این اما ها و چرا ها تو ذهنم کمرنگ به نظر میرسید ...
-این فرم درخواستت جوابی نداره ... خودت امریش کردی ... دستور میدی بعدش هم میگی جوابم کو؟
@romangram_com