#نیاز_پارت_205
تنها جمله ای که از طرفش شنیدم این بود
-شیطونه میگه شب آخر رو براش شام آخر کنما ...
برگشتم مثل خودش عصبی اما با صدای آروم گفتم
-شیطونه غلط میکنه با ...
خواستم ادامه بدم که دیدم میعاد و نوبهار تقریبا صد متریه ما دارند میان ...
باقیه حرفمو خوردم و با لبخند زیر لب گفتم
-برو خدا رو شکر کن پسر خالت به دادت رسید وگرنه نمیگذاشتم به شام آخر بکشه ...
نوبهار پر از انرژی بود و میعاد بیشتر از اون ... نوبهار کمی قدمهاش رو بلند تر کرد تا فآصله بینمون کمتر بشه ...
-سلام ... شما کجا یهو غیبتون زد ...
میعاد به تایید حرفهای نوبهار رو به کیان گفت
-کیان داداش فکر پسر خاله بیچارت نبودی با این لگن چجوری پشتت بیام بابا این دم آخری کم مونده بود موتور ماشین رو دستمون بگیریم و بیایم ..
کیان کمی عب*و*س به نظر میرسید برای اینکه کسی بویی از ماجرا نبره من به حرف اومدم
-آخ گفتین ... باز جای شکرش باقیه ما رو سالم میبینید ...
نوبهار خندید و گفت
-کیان ببین چی کار کردی که رنگ به روی نیاز نیست ... حالا تو هیچی فردا جواب مامان بابای این دختر رو چی بدیم ...
چی میگفتم ؟اصلا چی داشتم که بگم ... اون بنده خدا چه گ*ن*ا*هی داشت که من بخوام از دستش ناراحت بشم من فقط و فقط از خدای خودم ناراحت بودم و هستم که یه همچین کمبودی رو تو زندگیم گذاشته ... تا عمر دارم جای این کمبود به وضوح حس میشه ...
ناخواسته لبخند تلخی رو لبهام نشست که از نگاه کیان دور نموند ...
-نوبهار نیاز چند سالی میشه که پدر و مادرش رو از دست داده ...
وای کاش کیان نمیگفت ... کاش این موقعیتم رو به زبون نمیاورد امروز چرا اینجوری شدم هی جای خالیشون رو حس میکنم ... میگن خاک سردی میاره اما من هنوز دلتنگ و بیتاب مامانم هنوز بیقرار ناز کشیدن های بابام هستم ...
نوبهار مات و مبهوت نگاهم میکرد انگار تا به حال یک یتیم واقعی رو از نزدیک ندیده بود متعجب اما ناراحت و نگران نگاهم کرد و در آخر گفت
-وای نیاز جون تسلیت میگم ... من واقعا ازت عذر میخوام عزیزم به خدا قصد ناراحت کردنت رو نداشتم هیچ کس به من چیزی نگفته بود عزیزم باز هم منو ببخش قربونت برم ... خیلی ناراحت شدم یکی نیست به من بگه آخه دخترهء ...
دیگه خیلی داشت خود خوری میکرد و این مشکل از طرف من بود و این اشتباه رو ناخواسته هر کسی میتونست بکنه
دستش رو گرفتم و ب*غ*لش کردم و با آرومی و کمی لبخند گفتم
-این حرفها چیه نوبهار جون ... این موضوع واسه خیلی وقت پیشه ..خودتو ناراحت نکن ... قسمت این بوده که من از این دو تا نعمت بزرگ محروم بمونم
@romangram_com