#نیاز_پارت_189
هنوز راه داشت برای کم نیاوردنم برای همین پر رو تو چشمهاش نگاه کردم و گفتم
-باشه تو اینجا بخواب من هم میرم اتاق خودم ... روی میز هم بعدا جمع میکنیم فقط اگه پشیمون شدی و خواستی بری من رو دیگه بیدار نکن فقط در رو پشت سرت ببند ... بابت غذا هم یک دنیا ممنون ... فعلا
شیرین میخندید با اینکه دو تامون میدونستیم که حرف تا عملمون زمین تا آسمون فرق داره باز نمایشمون رو ادامه میدادیم اما از نگاه کیان معلوم بود که انتظار همچین برخوردی رو از من نداشت
-اما من میخوام رو تخت تو بخوابم ...
دستها تو جیبم کردم و روبروش ایستادم و به چشمهاش نگاه کردم و گفتم
-باشه موری نداره بیا رو تخت بخواب من هم یه سری خرید دارم میرم بیرون ...
از جاش بلندشد و به تقلید از من دستهاشو تو جیبش کرد و سینه به سینه من ایستاد و با خنده و کمی اخم گفت
-آخه من عادت بهتنها خوابیدن ندارم اون هم مخصوصا وقتهایی که جای خواب متغییر میکنه
دیگه کار داشت به جاهای باریک میکشید باید یه جورایی موقعیتش رو بهش گوشزد میکردم
مسلط به رفتارم و میمیک صورتم لبخندی جدی زدم و گفتم
-عادت به خط و نشون کشیدن برای مهمون خونم ندارم
خنده بامزه ای تحویلم داد و گفت
-اونوقت این خط و نشونتون چه شکلیه ؟
-مثلا اینکه میتونم با توجه به عادتهای خوب و بدتون موقع خواب عذر تون رو بخوام و حوالتون بدم به یا دنیا جونتون یا مادر گرامیتون که امشب تشریفشون رو میارن ...
-چند بار باید بگم هر گلی یه بویی داره ...
-منم چند بار باید بگم که شما اجازه داری فقط به گلهای باغچه خودتون دسترسی داشته باشید و بس ... حالا بفرمایید هر جایی دوست داشتید بخوابید تا من تکلیف خودم رو بدونم
-نیاز ... دیر میشه ... حاضر شو بریم
-کیان ... میدونم که دیر میشه ... اما من نمیام
-نیاز با من لج نکن حریفم نمیشیا ...
-کیان من لج نمیکنم ولی خیلی خوب حریفت میشم ...
کلافه دستی به موهاش میکشه و میگه
-باشه ولی یادت باشه که خوب روز تولدم به یاد موندنیش کردی ... بدقول
خیلی مظلوم کلمات رو بیان میکرد طوری که رسما تسلیمش شدم
نگاهش رو از روم برداشت و خواست برگرده که گفتم
@romangram_com