#نیاز_پارت_174

در مقابل چشمهای خندونش که خیره شده بود به صورتم، ادامه دادم ...
-این مسخره بازی ها چیه ؟تو اگه شیر بودی که الان اینجا خودتو نمیکشتی تا بهم بفهمونی ... یه شیر هیچ موقع به بقیه شیر بودنش رو یادآوری نمیکنه ... جوری رفتار میکنه که اگه یه نیم نگاه کرد طرف حساب کار دستش بیاد ..ولی باید ازت تشکر ویژه کنم که اینو بهم فهموندی که کیان دادفر از انسانیت هیچ بهره ای نبرد حالا دست به دامن قوی ترین حیوون جنگل شده ... اما آقاپسر گل نه اینجا جنگل هست نه من آهوی تیز پا، دو تا مون، دو تا انسانیم که با حرف میتونیم منظورمون رو به هم بفهمونیم ... الان هم واقعا گیجم کردی که من باید کیان صدات کنم یا شیر رکب خورده ؟حالا هر چی! مهم نیست ... برو اونور چون الان اگه تو هم بخوای من نمیخوام که منو برسونی ... خستم ..اصلا هم حوصله این بچه بازی ها روندارم ...
باز از جاش تکون نخورد ...
-نیاز ... چی کار میکنی ؟چرا اینطوری حرف میزنی ؟چرا طبق میلم پیش میری ؟فکر خودت و بعدت نیستی فکر من بدبخت باش که بعدا با وجدانم خوب کنار بیام ... به خدا خیلی خودمو نگه داشتم تا خطایی ازم سر نزنه ... نگذار همون شیر بودنم رو جور دیگه ای بهت ثابت کنم ..جوری بهت ثابت کنم که تا عمر داری فراموش نکنی ... آخه عروسک اگه میدونستی این چشمهای آبی چجوری رو اعصابمه اینطوری باهام حرف نمیزدی ... میتونم امشب ولت کنم بری اما یه شرط داره ...
از حرفهاش شوکه بودم اما کنجکاویم از شرطش باعث شد اخمی به منظوره ادامه حرفهاش تو صورتم بشینه ...
-شرطم هم اینه که برای فردا شب من رو تو یه مهمونی همراهی کنی ...
برام عجیب بود مهمونی ؟اون هم من با کیان ؟ امکان نداره دوباره با طناب این مرد تو چاه برم تا همینجاش هم قلبم تو دهنم اومده دوباره بخوام همراهیش هم بکنم ...
بی اراده بر خلاف میلم که نمیخواستم همراهیش کنم پرسیدم
-مهمونی؟
-اوهوم ..
-محاله ...
-نیاز !
-امکان نداره ...
فشار دور کمرم بیشتر شد ... چشمهام رو بستم تا از روبرو شدن با اون نگاه پر تمنا دوری کنم
-نیاز !
ابروهامو انداختم بالا و جواب منفیم رو با همون کار تکرار کردم ..
-نیاز مثل دو تا دوست ...
سرم رو تکون دادم و با ابرو، باز اشاره به منفی بودن جوابم کردم ...
-میای ...
-نچ ...
-باشه پس منم ولت نمیکنم ...
چشمهام باز شد و چهار چشمی با تعجب نگاهش کردم اما جای تعجب به منظور تهدید اخم کردم ...
-برای من فرقی نداره. تو لج کن، منم جوابتو میدم ... میای؟
برای اینکه دلیلی برای مخالفتم داشته باشم گفتم ...

@romangram_com