#نیاز_پارت_170

-بهتر شد ؟ شیرین یه تاول با حال مهمونته ...
نه اینکه برام مهم نباشه بر عکس خیلی هم دردناک بود مخصوصا اینکه اگر تاول میزد برای چند وقت پوشیدن شلوارهای جین وکمی چسبناک دردناک تر از هر چیزی به نظر میرسید ...
-مهم نیست ... یخ زدم .میشه این آب سرد رو از روی پام بکشی اونور ... پاهام دیگه سر شدند ...
حقیقت امر چیزی نبود جز چیزهایی که بر زبان آوردم ...
دوش رو گرفت کنار و خیلی آروم گفت ...
-بشین این لبه تا برات کرم بیارم ...
-نه لازم نیست ...
سمت روشویی رفت و از تو کمد بعد از چند ثانیه گشتن کرم آورد ...
-کرم خوبش نمیکنه ...
داشت در کرم رو باز میکرد که پشیمون شد و گفت
-پس بزار همون خمیر دندون رو امتحان کنیم ...
چه عجب باز لج نکرد ... تیوپ خمیر دندون رو برداشتو اومد سمتم ... از رفتارش معلوم بود که تصمیمش به این هست که خودش روی سوختگیم بماله ...
کم کم خنکای آب جای خودش رو باز دوباره به سوزش میداد ... عجیب صبرو تحملم تو سوختگی کم بود ...
-بدش به خودم انجام میدم ...
یک دور در تیوپ رو چرخوند به منظور باز کردنش ... با گفته من حرکاتش رو سریع کرد و اومد سمتم و کنارم رو لبه وان نشست ..تو چشمهام خیره شد و گفت
-تواز چی داری فرار میکنی ؟خیلی درد داری ... به چی فکر میکنی ..نکنه فکر کردی من از اون پسرهایی هستم که بدون توجه به موقعیت فقط دنبال امیال خودم هستم ... یکبار با هم کنار اومدیم که ما برای هم فقط دوستیم ... یه نصیحت دوستانه بهت میکنم هیچ موقع فراموش نکن همیشه حساسیت و عکسالعمل های دختر هست که خط کار رو به پسر میده ... نرمال رفتار کن تا منم راحت به چشم یک موقعیت اورژانسی بتونم ببینمت ... این پای ل*خ*ت برای من الان یک پای آسیب دیده هست و بس ... وقتی تو داری از این سوختگی درد میکشی من چطور میتونم از این فرصت سوء استفاده کنم ... آروم باش تا ببینیم چجوری میشه کاری کنیم تا تاول نزنه ...
دوباره و دوباره حرفهاش آرومم کرد و کمی اعتماد به نفسم برای آروم نشستن بیشتر شد ...
همونطور کنارم تیوپ رو کمی فشار داد و محتوای توش رو روی پام خالی کرد ...
با همون سر تیوپ خمیر دندون رو قسمت التهاب گرفته پوستم پخش میکرد ...
خنده ریزی رو لبهاش نشست که از دید من دور نموند برام جالب بود که تو اون لحظه دلیل خندهاش چی میتونه باشه
-به چی میخندی ؟
بدون اینکه ذره ی از لبخند وارده بر لبهاش رو کمتر کنه نگاهم کردو گفت
-به خیلی چیزها
از اینکه با جوا بهای کوتاه و کلی بخوام قانع بشم متنفر بودم ...

@romangram_com