#نقاب_من_پارت_211
-يادم نمياد بهت گفته باشم بهم دستور بده حالا يا برو اتاقت يا بيا بخواب
عصبي پايم را در زمين کوبيدم .
-نه تا جواب ندي! ن..مي..رم.
و به سمت مبل کنار در رفتم وهمانجا نشستم .
-باشه شب خوش
با يک حرکت برق را خاموش کرد وو ديگر حرف نزد
فقط مقداري از نور ماه روي پنجره اتاق وسعت زيادي از زمين را روشن کرده و زيبايي خاصي برايم ايجاد کرد.
همان را روي مبل محو اين زيبايي شده بودم ماه امشب زيبا تر و درخشنده تر از هميشه به نظر رسيده بود
چشم هايم کم کم گرم و بسته شد
نفس هايم به شمارش افتاده بود چشم هايم مست خواب و دهانم خشک گرفته بود درد سينه ام از طرفي امانم را بريده بود
به سختي نگاهي به اطراف انداختم در حوالي اغوش کسي خودم راحس کردم
فضا برايم گيج کننده بود .
کمي چشم هايم را باز و بسته کردم با نور کمي که در اتاق ميتابيد چهره دنيل را
ديدم
خون در رنگ هايم خشک شد من بر روي مبل نشسته بودن ولي چگونه سر از اغوش او در اوردم؟
دست را تکان دادم اما سانتي جا به جا نشد
-دنيل؟
نفسم در امده بود به شدت قفسه سينه ام درد ميکرد.
-دنيل ولم کن
-هوم؟
-دستتو بردار رواني چيکار ميکني؟
فشار دستش را دورم بيشتر کرد که يعنس دست گلوگه خورده ام فشرده شود
از ته دل دادي زدم که باعث شد دستش از دورم باز شود
سريع از جاي برخواستم و دست سالمم را روي شانه ام گذاشتم .
دستم خيس شده بود!
-چراداد ميزني ؟
romangram.com | @romangram_com