#نقاب_من_پارت_210
بي مقدمه گفتم:
-منظورت از اون حرف چي بود؟
دوباره خيمازه کشيدم حسابي گيج و منگ بودم
-کدوم حرفا؟
-جنگل شب و شب و تاريکي و اينا ... لپ کلامتو بگو
اخمي کرد
-برو بخواب مشخصه خيلي خسته اي
-تا جواب ندي نميرم
-لج نکن منم خسته ام فردا يه عمل مهم دارم
-نه بايد بگي!
-باشه حالا که اين طور شد من ميخوابم تو هم تا فردا نق بزن شب بخير
لباسش را در اورد
نگاهم به عضله هاي مردانه اش گره خورد حقا که نشان دهنده اين است که ورزش کار خوبي بود
-اشکال نداره اجازه ميدم بغلم کني!
گر گرفتم داغ کردم گونه هايم ملتهب و دهانم خشک شده بود
حرفم را پس ميگيرم ايم مرد بويي از حيا و عفت نبرده بود
به سرعت رويم را برگرداندم و دست زخمي ام را کمي ماساژ دادام و به هيجان زياد زير لب به زبان خودم گفتم:
-خداييش يه بشر اين قدر بيشعور
هرچي گفتي خودتي
با تعجب به رو برويش برگشتم دوبلزه در همان وضعيت بود دستم راغلاب چشم هايم کردم و گفتم :
-نميخواي لباس بپوشي
-نه!
-بپوش
romangram.com | @romangram_com