#نقاب_من_پارت_207
مقداري ترسيدم و به عقب رفتم
با ديدن حالت ام از ترس، با آرامش گفت:
- آخي، نمي خواي بگي که ترسيدي؟!
- نه چه ترسي؟!
عصبي تر از قبل صداي مردانه اش، سيلي اي شد بر گونه هاي متورم ام.
-داشتي مي گفتي، ساميار رو به جون سارا تهديد کردن مگه نه؟
با صدايي که از ته چاه به گوش مي رسيد گفتم:
-آره
و باز دنيل از حس خوش قدرتي، صدايي عصبي سر داد.
- نشنيدم!
به چشمان اش چشم دوختم و گفتم:
- آره درسته. و حالا نوبت توعه.
- چي نوبت منه؟!
انگار اين خشم دنيل تمام شدني نبود! صداي مردانه اش هر دم عصبي تر از قبل مهمان گوش هاي عاشق ام ميشدن.
-حالا تو جواب منو بده؟
-بپرس تا بگم.
-تو از کجا ميدونستي که ساميار رو به جون سارا تهديد کردن؟!
- مهمه که از کجا ميدونستم؟!
با تقليد از خودش گفتم:
-دنيل حرفم دو تا نشده جوابمو بده.
- تو فکر کن جاسوس دارم.
-چه جالب! کدو...
کلماتم در دهان جا موند و پايش را درون کفشي کرد که من به سمت گوش هاي دنيل روانه نمي شوم. سرم را پايين انداختم. مدتي بعد دنيل گفت:
romangram.com | @romangram_com