#نقاب_من_پارت_197

_سونيا ،سونيا خوبي

دو طرف گونه اش را گرفت و تکان داد :

-سونيا ارواح خاک مامان به هوش بيا

من مات و مبهوت به دختري خيره شده بودم که پر از زخم هاي ريز و درشت بود

-خداااا چه بلايي سرت اوردن

حرف سامي در گوشم مانند اکو تکرار ميشد

(اون عاشقت شده بود احمق)

اره من احمق بودم حماقت کردم که با دونستن اين که چه کسي رو اوردم اين کارو بهش محول کردم

-اشغال، چرا اون جا ايستادي زنگ بزن امبولانس

شوکي که با اين حرف بااين حرف به من القا کرد بد تر از صد شوک الکتريکي بود

به سرعت به طرف تلفن رفتم و اورژانس رو گرفتم

-الو الو
-سلام بفرماييد

هول شده دستم را بر مويم چنگ زدم و گفتم:

-يه زخمي خيلي بدحال داريم خواهشا بياين

مرد که سعي بر اروم کردن من داشت گفت

-همکاران من امادن ولي ادرس رو بايد بگين

ادرس رو دادم و تلفن رو قطع کردم
با صداي داد ديويد به سمتش رفتم
سونيا چشمانش باز بود ولي مدام سرفه ميکرد و گفت:

-دنيل

romangram.com | @romangram_com