#نقاب_من_پارت_177

با داد دنيل رفتم پشت کيوان قايم شدم و گفتم:

-خيلي اروم باهاش حرف بزن الان مياد منو گاز ميگيره

کيوان که سعي ميکرد خندشو کنترول کنه گفت:

-زبون نريز بچه

و رو به دنيل گفت:

-ببخشيد اتاقشو گم کرده بودم الانم دارم ميرم خداحافظ

رو به من گفت:

-منتظر تماست هستم

و از اون جا دور شد داشتم يواشکي يه اتاقم ميرفتم که دنيل با صدايي رسا و محکم گفت:

-صبر کن

سر جام خشکم زد گفت:

-بيا باغ پشتي بايد باهات حرف بزنم

اين و گفت و از اون جا دور شد
به اتاقم رفتم و پتوي کوچولو در اوردم و دور شونه هام انداختم و به بيرون حرکت کردم
ساعت هشت شب بود و خنک
دنيل روي زمين نشسته بود يکي از پاهاشو جمع کرده بود اون يکي هم دراز بود و دوتا دستاشم قلاب زمين بود
اين بشر نقاشي خدا بود زيبا و جذاب و خوش استيل
اي دنيل اي ايکاش من قبلا تو زندگيت بودم اي کاش عاشقم بودي تا دنياتو رنگي ميکردم چي توي تو باعث شد من عاشقت بشم؟

-بيا اين جا بشين

از فکر بيرون اومدم و رفتم کنارش نشستم و گفتم:

-چيزي شده؟

نگاهم کرد وگفت:

romangram.com | @romangram_com