#نقاب_من_پارت_171
-سونيا بهت گفتم سوار ماشين شو
-نخير
عصبي داد زد:
-به جهنم
از دادش ترسيدم خيلي ترسناک بود سوار ماشين شد و عصبي در ماشين رو به هم کوبيد و رفت
منم با دهني باز به رفتنش نگاه ميکردم که کيوان گفت:
-خيلي روت حساسه
سوار ماشين کيوان شدم و گفت:
-چه نسبتي با دني داري؟
به روبروم نگاه کردم
من واقعا چه نسبتي باهاش داشتم؟ اون منو به چه چشمي ميبينه؟رفتارامو با چه ديدي برداشت ميکنه؟
ترجيح دادم فکرنکنم و گفتم:
-يه دوست
-چه دوست خوبي دنيل هم اين دوستشو خيلي دوست داره
-متوجه منظورت نميشم
نيم نگاهي بهم انداخت و با پوزخند گفت:
-سعي نکن خودتو به خنگي بزني من روانشناسم بچه
با گفتن روانشناس پخي زدم زير خنده و گفتم:
-حالا ميفهمم که چرا گفتي ما شبيه هميم
-خوب چرا؟
-خوب ديگه...
ساکت شدم و بعد چند لحظه گفتم :
romangram.com | @romangram_com