#نهال_پارت_242


_چرت و پرت؟

پوزخند زد.

_امروز یاسمین ازم یه سوال پرسید اولش عصبانی شدم ولی بعد دیدم خیلی حرف بی راهی هم نزده. ازم پرسید اگه من با یه پسر از خونه فرار میکردم و فرداش برمیگشتم و درخواست قبول ازدواج با اونو داشتم بابام چی کار میکرد؟هان؟چی کار میکردی؟همین کاری که برای نهال کردی؟من و عمرم به درک خودم کردم و نمیتونم اعتراض کنم ولی بچه هام چه گناهی دارن؟بچه هات چه گناهی دارن؟غیر از اینه که همه از پوست و خونتن؟نهال فقط چون ثمره عشقته خونش رنگی تره،یه مرد بین بچه هاشم فرق میذاره؟ اره؟

اردشیر با کلافگی گفت:ما از اولش همین طوری با هم طی کرده بودیم . گفتی میخوای عروس مادرم بشی زنم بشی مادر بچه هام بشی گفتم جشم ولی من از همون روز اول بهت گفتم تو جای گلنازو نمیگیری حالا هر چقدرم که قاتل و نامرد بود .

_چطور روت میشه این حرفا رو بزنی؟اونا همشون بچه هاتن!

_من بین اونا فرق نمیذارم. این تفکر فقط مسموم توست که به خاطر عقده هایی که ازگلناز داری تو مغزت شکل گرفتن.

مرضیه با حرص گفت:باعث و بانی این عقده ها تویی!

_من خستم!

_اره خسته ای. هر وقت جوابی نداری بدی خسته میشی.

اردشیر به مرضیه خیره شد.

_من بچه هامو طبق معیارای مادراشون تربیت میکنم. تو چی؟میذاشتی دخترت چنین کاری بکنه؟گلناز راضی میشد. دلش میخواست دخترش شاد باشه اما تو چی؟غیر از این که فکر جیب خونواده عروست و دامادتی؟من میدونم تو هم میدونی خود یاسمینم راضی به این ازدواج نبود حالا اگه خیلی ادعا داری بذار این دخترت ازاد زندگی کنه.

مرضیه با لحن کنایه امیزی گفت:من نمیذارم بچه هام هرز برن و خودشونو به خاطر هیچ و پوچ به اسم عشق و علاقه بندازن تو بغل پسرا!الحق که گلناز خوب تونسته دخترشو تربیت کنه یه دختر عین خودش تربیت کرده.

اردشیر نفسش را با حرص بیرون داد. خیلی خودش را کنترل کرد تا با دست به دهان مرضیه نکوبد .

مرضیه به سمت کمد رفت و در حالبکه دنبال روسری اس میگشت گفت:حالا مونده تا ذات خرابشو نشون بده. این اول راهه. این خط و این نشون که این دفعه نه سر خانوم بزرگ که سر خودت به بلایی میاد اردشیر.

و از اتاق بیرون رفت.

romangram.com | @romangram_com