#نهال_پارت_210
والا به نهال اشاره کرد و گفت: اگه اجازه بدین منو نهال بریم یه چرخی این اطراف بزنیم؟
اردشیر بدون این که نگاهش کند گفت: نهال دیگه زنته هر جا بخواین مختارین با هم برین!
والا لبخند زد. نهال زیر چشمی به اردشیر نگاه کرد. کاش اجازه نمی داد.
ترسیده بود، از کاری که انجام داده بود از اتفاقات بعدش از زندگی که بعد از این میخواست داشته باشد ترسیده بود.
اردشیر از سالن خارج شد.
والا دست هایش را به ارامی به هم زد و گفت: با اجازه پس ما هم مرخص میشیم و به سمت نهال برگشت!
خانوم بزرگ آهسته گفت: صبر کنین.
رو کرد به نهال و گفت: رسمه عروس بعد از محرم شدن بره دست بوس مادر شوهرش!
نهال به آلاله نگاه کرد . آلاله نگاهش را از او گرفت.
نهال رویش را به سمت والا چرخاند والا ابروهایش را بالا برد.
خانوم بزرگ گفت: پاشو آلاله پاشو عروستو ببوس!
آلاله مردد بود.
نهال نگاهی به مرضیه انداخت برای بستن دهان او هم که شده از جایش بلند شد و به سمت آلاله قدم برداشت.
با این کارش آلاله هم مجبور شد از جایش بلند شود هر چند انتظار نداشت نهال پیش قدم شود ولی نهال جلو رفت و بدون هیچ تردیدی دست آلاله را گرفت و بوسید!
آلاله نگاهی به خانوم بزرگ کردو خانوم بزرگ سرش را تکان داد. آلاله بوسه ای به پیشانی نهال زد و گفت: ایشالا خوشبخت بشین.
romangram.com | @romangram_com