#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_95


-برای من کاکائویی نگیر واسه این دوتای اخمو و شیطون بگیری حتما که کار دستمون می‌دن از قدیم گفتن هرکی کاکائو بخوره عصبی تره!

اوف دقیقا سهیل حرف دل منو زد ونداد هم خوشحال نگاهمون می‌کرد و به راهش ادامه داد.

خلاصه بگم و سرتونو به درد نیارم اونشب خیلی خوش گذشت و همچنین نگاه های زیرزیرکی النا که مجبورم می‌کرد بهش نگاه کنم کنار داداشاش خیلی آروم به نظر می‌اومد اما تو خونه وقتی پدرشو می دید انگار فرشته زندگیشو دیده و همچنین با مادرش هم راحت نبود چون همش بهش گیر می‌‌داد.

خسته و کوفته رسیدیم خونه ساعت 3 بامداد بود النا و سهیل به خوابی عمیق فرو رفته بودن. ونداد ماشین رو توی پارکینگ خونه پارک کرد و بعد از ماشین پیاده شدیم که ونداد سوالی گفت:

-اوم اینا خوابشون خیلی سنگینه تا بیدارشون کنیم ظهر میشه چیکار کنیم؟

با لحن مسخره ای گفتم:

-کولشون کنیم ببریمشون اتاقاشون براشون قصه بخونیم خوابشون سنگین تر شه.

تک خنده ای کرد و گفت:

-اعصاب نداری ها.

نیشخندی زدم و گفتم:

-از من به دل نگیر هوا به هوا شدم حالم کمی بده.

نگاهی بهم انداخت و گفت:

-آهان خوب حالا بیا این دوتا رو ببریم.

romangram.com | @romangram_com