#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_92


ﺁﺥ ﺁﺥ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﻨﮓ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻴﭽﻲ، ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺳﻨﮓ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ٢ ﺳﺎﻧﺖ ﺍﺯ ﻗﺪمون ﻛﻮﺗﺎﻩ می‌شد. ﻭﻗﺘﻲ ﺣﻤﻮﻡ ﺗﻤﻮﻡ می‌شد ﻛﻠﻲ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻨﻤﻮﻥ می‌کردن, ﻳﻪ ﻳﻘﻪ ﺍﺳﻜﻲ ﻫﻢ ﺭﻭﺵ, ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ می‌برد آخرش همه می‌گفتن :

-ﺁﺧﻲ ، ﻧﻴﮕﺎﺵ ﻛﻦتميز شد، ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ.

نمي دونستن بيهوش شديم ما، می‌فهمين بيهوش!

سهیل و النا از خنده ریسه می‌رفتن و نزدیک بود از خنده در ماشین رو توی حلقشون بچپونن اما ونداد یک تک خنده کرد و گفت:

-دقیقا هم همین جوریه از یکی دوستام پرسیدم تو ایران اونم همین رو گفت باورت نمی‌شه چه با اه و سوز می‌گفت دقیقا مثل تو.

از سهیل پرسیدم:

-حالا واقعا همونی بود که دوستت گفته بود؟

سهیل در حال انفجار گفت:

-آره آره خودش بود من باورم نمی‌شد.

و بعد از این حرفش زرتی زد زیر خنده و قهقه‌اش رفت بالا بعد چند دقیقه سهیل گفت:

-میگم حمامتون عمومی بود؟

با خشم و غضب برگشتم طرفش و گفتم:

-به والله اگه یه بار دیگه سوال بپرسی می‌زنم تو دهنت ها اخه بچه جون حموم عمومی ماله یک قرن پیش بوده تو چرا منو صدساله فرض می‌کنی؟ خوبه بهت تعریف کردم که یک نفر بودم.

romangram.com | @romangram_com