#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_86
چشم استاد چون شما گفتین. دستامو شستم و رفتم نزدیک در ورودی ایستادم و گوشیمم سر دست گذاشتم تا از دونه دونه کرم ریزیام فیلمبرداری کنم و بعدا بشینم یکم بخندم، چون اون موقع خندش بیشتره اما الان مگه هول هولکی مثلا برم سهیلو جمعش کنم، نگاهی به صفحه شکسته گوشیم انداختم و بعد با نیش باز با خودم گفتم:
_امشب هرجور شده بخاطر فیلم سهیلم که شده درستت میکنم عشقم
صدای شرشر آب قطع شد منم در حال شکار لحظه ها بودم، انگار سهیل تو حموم داشت خودشو خشک میکرد. دوربین گوشی رو روبه روی حمام درست کردم و به دستم گرفتم، زدم رو دکمه شروع فیلمبرداری؛ همون لحظه سهیل در چارچوب به نمایش در اومد که ناگهان گرومپی خورد زمین!
خواست از جاش بلند بشم که دستاشم سر خوردن و دوباره با شدت خورد زمین و صداش از گرومپ به گرومش تغییر پیدا کرد خلاصه از بس دست و پا زده بود و من فیلم گرفته بودم، نزدیک ترکیدن بودم مخصوصا وقتی که حوله اش افتاد اونور کلا مردم محو شدم از رو زمین، فیلمبرداری رو قطع کردم و از اتاقش خارج شدم مطمئن نبودم اگه بفهمه من باهاش این کار کردم چه غلطی بکنه بخاطر همین خیلی ریلکس توی راهرو به سمت در اتاق النا رفتم اروم بازش کردم که متوجه موهای بلند و طلایی رنگ النا شدم! واوو عجب رنگی عجب موهایی! عجب عه بسه به رائیکای من نمیرسه. پوف باز یاد مقایسه هردوتاشون افتادم اه من اومدم کرم بریزم یا کرم بخورم؟!
رفتم نزدیکش غرق خواب بود. اگه الان من عینه گاو هوار میکشیدمم بیدار نمیشد، انگار خوابش شدید سنگینه که با قیژ و قیژ من از خواب بیدار نشد! نگاهی به کمدش انداختم که وسایل های آرایشی اونجا بود از فکرم لبخندی به روی لبم اومد.
نگاهی به کمدش انداختم که وسایل های آرایشی اونجا بود از فکرم لبخندی به روی لبم اومد. رفتم لوازم آرایشی اش رو برداشتم و آوردم کنارش گذاشتم. کمی سر و صدا کردم ببینم از خواب بیدار میشه یا نه که دیگه مطمئن شدم خیر جنابعالی خوابش سنگین تر از این حرفاست. گوشیو قشنگ تنظیم کردم و زدم شروع فیلمبرداری و بعد شروع کردم به نقاشی کشیدن روی صورت النا.
-سلام دوستان امروز با برنامه کرم ریزی های مهراد آشنا میشیم از جمله الان میخوام النا خانوم رو که الان خواب سنگینی رو که داره براتون نقاشی کنم.
دست بردم سمت صورتش و با لوازم ارایشی براش ابروهاشو بردم بالاتر و خشن تر کشیدمشون، خط چشمی افتضاح و لبای کوچیکشو خیلی گنده کشیدم و بعد روی لپ هاش مثل گربه ها سیبیل کشیدم و در اخر آرم اسممو زدم روش و گفتم:
-این شما و این شاهکار مهراد آقا، امیدوارم از این کلیپ لذت برده باشید تا کرم ریزی بعدی خدانگهدارتون.
فیلمبرداری رو قطع کردم و یه عکس ازش گرفتم و خیلی ریلکس از اتاق زدم بیرون. خیلی دلم میخواست برم اتاق ونداد اما ازش ترسیدم و نرفتم جوری ازش میترسم که حس میکنم کرمای درونم میگن از اتاقش دور شو نزار بهت نزدیک بشه!
والا کرمای درونم میگن اینا رو وگرنه دوس داشتم برم یه کم شلوغ کنم، آروم رفتم پشت در اتاق سهیل تا ببینم هنوز در حال زمین خوردنه یا نه که چشام افتاد به بدن کبودش!
اوخ فکر کنم اگه بهش بگم زندم نمیزاره خصوصا وقتی کنار چشمش بادمجون زده شده احتمالا اگه فهمید مگه فرار کنم!
خیلی آروم از در اتاقش دور شدم و از روی پله ها سر خوردمو رفتم پایین، بگم چی دیدم؟ نگم؟ اصلا بزار بگم خانم آلفردو و آقاصالح... بقیشو خودتون حدس بزنید من که بر میگردم اتاق خودم والا چه غلطی بکنم؟!
romangram.com | @romangram_com