#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_67


لبخندی زدم و گفتم:

-نه الان چیزی نمی‌خورم فقط کمی خواب خوبم می‌کنه اگر کاری ندارید من برم بخوابم.

لبخندی زد و گفت:

-نه عزیزم ما کاری باهات نداریم برو بخواب فردا با پسرا برید بیرون. بگردید و خوش باشید.

سرفه ای کردم و گفتم:

-ممنون شب شیک همگی.

ونداد و لیدیا و صالح و سهیل هرچهار تا باهم گفتن:

-شب شیک.

با لبخند مصنوعیم از اونجا دور شدم و به اتاقم پناه بردم.

لباسام رو با یه دست راحتی که توی کمد بود عوض کردم و گرفتم خوابیدم.

داشتم چرت می‌زدم که با صدای زنگ گوشیم یه متر پریدم هوا، ای خدا می‌خوام بخوابم. سردرد بدی داشتم مسکن هم با خودم نیاورده بودم. گوشیو به هر طریقی بود از بین لباسای پخش شده برداشتم و تماس رو بی مهابا وصل کردم.

متین بود:

-سلام

romangram.com | @romangram_com