#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_52
و بعد شروع کرد به قهقه کردن و خندیدن.
دوباره سرمو برگردوندم و از پنجره بیرون رو نگاه کردم، خیره به پایین نگاه میکردم انگار که توی تاکسی ام کنار پنجره ام؛ با صدای دختر کناریم حواسمو بهش دادم:
-میشه بدونم اسم این بچه مثبتمون چیه؟
لبخندی زدم و گفتم:
_آره چرا که نه مهراد هستم و شما؟
بالبخند شیطونی گفت:
-من شمس الملوک هستم!
جا خوردم ولی بعد با دیدن لبخند شیطونش گفتم:
-لقبتو نگفتم اسمتو گفتم.
خندید و گفت:
-این جانب النا امیریان، فرزند صالح امیریان و لیدیا آلفردو، با داشتن دوتا داداش به نام های ونداد امیریان و سهیل امیریان، با شماره شناسنامه...
حرفشو قطع کردم و گفتم:
-بابا کل زندگیتو که نگفتم فقط اسمتو خواستم که گفتی.
romangram.com | @romangram_com