#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_46


صبح زودتر از متین از خواب بیدار شدم؛ متین رو بیدارش نکردم چون نمی‌خواستم موقع رفتنم ببینمش، بی شک نمی‌رفتم اگر متین می‌گفت نرو؛ بالاخره داداشم بود، پسرخالم بود، زندگیم بود.

ساعت شش بیدار شدم.

لباسام رو پوشیدم و اتاق متین رو مرتب کردم.

به نظرم اولین باریه که تو عمرم اتاقم رو تمیز کردم.

رفتم بالا سر متین، غرق خواب بود و هیچی نمی‌فهمید دیشب دیر خوابید بخاطر من، نمی‌دونم چش شده بود تا می‌‌گفتم آب سریع واسم می‌آورد، آب پرتقال سریع کنارم وایستاده بود و عین مامانا توی دهنم می‌کرد و می‌گفت بخور عموجون زود خوب شی؛ از دست این حرکاتش هی خندم می‌گرفت و خودمو کنترل می‌کردم بعد متین می‌گفت خودتو کنترل نکن بخند وگرنه دسشوییت می‌گیره، دیشب شب خوبی بود اما اگر خر و پف های متین رو فاکتور بگیریم.

فکر دیشبم یادم اومد رفتم آشپزخونه یه پارچ برداشتم و توش آب کردم ده تا یخ کوچیک هم انداختم توش تگرگی بشه و سرد.

بعد اوردمشون کنار میز عسلی متین گذاشتم.

یه نخ کلفت و محکم هم برداشتم و به دسته پارچ بستم و نزدیکتر جای ممکن یعنی گوشی متین بستمش.

وقتی گوشی متین زنگ می‌خوره، متین می‌خواد برش داره وقتی بر می‌داره تا تماسو وصل کنه آب های سرد در جا میریزن روش...!

یه برگه هم برداشتم و با خودکار با خط نستعلیق شکسته هم نوشتم:

"میتی کوماندوی خودم امیدوارم از دستم ناراحت نشی هم بخاطر آب های سردی که روت خالی شد و هم اینکه بدون اطلاعت دارم از ایران میرم.

دوست داشتم بهت بگم اما خب دیگه نتونستم بگم خودت منو ببخش یه راهنمایی بهت می‌کنم که کجا میرم با اسم زیر دنبالم بگرد پسرخاله مثل قایم موشک.

دوست دارم.

romangram.com | @romangram_com