#_نبض_احساس_پارت_208
سپهر:همين پسره رايان
_ازکجاميدوني؟
سپهر:ديشب داشتم ازبيرون ميومدم که ديدم لابه لاي درختاصداي حرف زدن کسي مياددقيق ترکه شدم ديدم همون پسرس فک کنم داشت بايه دخترحرف ميزد.
_خب ازکجافهميدي طرف دختره؟
سپهر:ازطرزحرف زدنش.ميگفت عزيزدلم...عشقم...ميام نگران نباش وازاين چيزا.
_به سايه گفتي؟
سپهر:نه
_خب واسه چي؟اين يه فرصته واسه تو
سپهر:من که مدرکي ندارم که بخوام ثابت کنم.
_راس ميگي.بايدبيشترحواسمون به اين پسره باشه.
کارام که تموم شدبرگشتم خونه.جزفاميلاي درجه يک بقيه رفته بودن.اوناهم تاشب خونمون بودن تاباهامون بيان فرودگاه.قراربودبراي ماه عسل بريم ترکيه تاهم پنداروبهاروببينيم هم اينکه توي شرکت يه کاري داشتم.
romangram.com | @romangram_com