#_نبض_احساس_پارت_189

باهم رفتيم آرايشگاه فيلم بردارم ازگل فروشي دنبالمون بود.

******

"نازنين"

لباسم روپوشيده بودم وحاضروآماده منتظر دامادبوديم.

لباسم دکلته بودتاپايين کمرتنگ وازاونجابه بعدپفي بودقسمت هاي پفيش باتورپوشيده شده بودويک قسمت کوچيکش ازطرف راست به صورت مثلثي ازبالاي کمرتاپايين باگلاي سفيدپوشيده شده بود.روي سينه چپش هم يه گل مثله گلاي روي دامن بود.دورگردنمم يه بندنازک حريرهمراه بايه گل کوچيک که يه طرف گردنم وايميستادقرارداشت.دنبالشم خيلي بلندبود.

ازقيافم راضي بودم وبقيه هم خيلي تعريف ميکردن.

آرايشگر:عروس خانوم آقادوماداومد.

بازم استرس گرفتم.دستام سردسردشده بود.شنلم روپوشيدم ولي کلاشونزاشتم روسرم.اميرازپله هااومدبالا.

توي اون کت وشلوارمشکي رنگش خيلي خوشتيپ شده بود.پيراهن سفيدوپاپيون زده بود.چشاش برق خاصي ميزد.خشکش زده بود.باقدمهاي اروم اومدنزديک تر.

امير:نا...ناز...نازنين...

ازطرزحرف زدنش وحالتش خندم گرفت.لبخندي زدم وبانازگفتم:جانم؟!

هستي:آقادامادنميخوا ي گل روبد ي دست عروس خانوم؟

romangram.com | @romangram_com