#_نبض_احساس_پارت_164
امير:حالش چطوره؟
_خوبه خداروشکر.
امير:خداروشکر.اگه سپهرنبودمعلوم نبودچي ميشه
پسره که حالا فهميدم اسمش سپهره گفت:من کاري نکردم وظيفم بود.
پسرخيلي خجالتي به نظرميومد.باصداي آرومي ولي مردونه حرف ميزدوسرش پايين بود.
سپهر:بااجازتون من ديگه برم.
امير:کجا؟تواين بارون کجاميخواي بري؟
سپهر:مزاحم شمانميشم ديگه.
امير:اين چه حرفيه پسر.امشب اينجاميموني اگه کسي منتظرته بهش خبربده.
جوابي ندادفقط سرش پايين بود.
سپهر:آقااميرميشه اجازه بدين تابرم؟!
romangram.com | @romangram_com