#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_444

روزبه آهسته زیر گوشش زمزمه کرد:

- عزیزم خوب یادمه گفتم حسودم؛ حسود و عاشق!

مهرانا با خنده گفت:

- عزیزم منم نگفتم می خوام با پسرشون مشورت کنم، با دکتر صحبت می کنم.

روزبه دستش را به نرمی فشرد و گفت:

- اصلا بیا مدیریت بخوون. مشاوره اش رایگانه، یعنی مشاورش فقط بوس و مخلفاتش رو قبول می کنه. هان، چی می گی؟

هر دو خندیدند و پچ پچ هاي نسرین و فریده و قهقهه هایشان باعث شد تا میثم بگوید:

- روزبه عزیزم، ما هم هستیم ها! چی می گید به هم؟!

و آن دو سرخ و شرمگین کمی از هم فاصله گرفتند، اما روزبه همچنان دست مهرانا را نگه داشته بود.

پایان

romangram.com | @romangram_com