#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_98

ابرو بالا دادم و گفتم

من: بله بله؟؟؟؟ نفهميدم، چی گفتی؟؟؟ قصدم؟؟؟ خجالت بكش....

واقعا بايد خيلی ببخشيد كه از تو استخر نجاتت دادم خفه نشی و امشب شب اول قبرت نباشه، شرمنده كه بغلت كردم روي پات فشار نياد درد بگيره، فكر نميكردم همچين تفكراتی داشته باشی.....

سرمو تكون دادم و گفتم من: برات متاسفم...

رفتم رو به روشو صورتمو نزديك صورتش كردم، همينطور كه توي چشماش نگاه می كردم گفتم

من: از تو خوشگلترا دورم ميچرخن و آرزو دارن نگاهشون كنم اما چيزي بهشون نميماسه....

همچين تحفه ايم نيستی كه دنبالت باشم بدبخت....

اينو تو گوشت فرو كن ،حتی اگه بميري و جنازت بوي گند بگيره حاضرم از بوي تعفنت بميرم ولی بهت دست نزنم...

بدون اينكه يه لحظه صبر كنم از اتاقش بيرون اومدمو درو محكم كوبيدم بهم...

نشستم روي تخت و سرمو بين دستام گرفتم، چشمامو بستم و به حرفاش فكر كردم....

با خودم فكر كردم كه حق با نفسه، درسته كه دفعه ي اول واسه كمك بغلش كردم ولی بعدش دنبال بهونه بودم كه....

من از اينكه اونو روي دستام بلند كنم لذت ميبرم و از اينكه نفساش ميخوره بهم بيهوش ميشم....

آره من از اينكار لذت ميبرم....

چقدر از اين بی اراده بودن و سست بودنم عصبی و كلافه بودم....

من به اون نياز داشتم!!!!....

به خودم توپيدم

غلط كردي مرتيكه خجالت بكش، اصلا بحث نياز نيست، من فقط چون عاشقشم از بغل كردنش لذت ميبرم...

آره فقط چون عاشقشم....

از كجا معلوم كه هر كی ديگرو بغل كنم اينجوري نشم...؟


romangram.com | @romangram_com