#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_96
پرستار: نميرم ببينم چطوري ميخواي اين بيمارستانو روي سرم خراب كنی؟؟؟
خدا بهش رحم كرد كه دكتر اومد داخل، وگرنه نشونش ميدادم چطوري بيمارستانو روي سرش خراب می كنم!!!....
دكتر مرد جا افتاده با موهاي جو گندمی و خوش چهره اي بود كه از چهرش آرامش ميباريد ،با مهربونی و خونسردي گفت
دكتر: اينجا چه خبره؟ چيشده خانوم سپهري، چرا سر و صدا راه انداختی؟ سپهري: من كاري ندارم ،اين آقا دعوا داره...
دكتر: من چند بار بهتون تذكر دادم كه همراه مريض نگرانه، بايد طوري باهاش رفتار كنی كه بفهمه دركش ميكنی....
بنده خدا نگران خانومشه ديگه، برو بيرون درو ببند...
آي كه چه دلم خنك شد ....
دكتر: من شرمندم، اين خانوم سپهري ما يخورده اخلاقش تنده، شما ببخشيد....
در حال معاينه كردن پاش با خنده گفت دكتر: دعوا كردين نصفه شبی؟ كلافه گفتم
من: سر شب فوتبال بازي كرديم پاش ضرب ديد، قبول نكرد بيارمش بيمارستان...
حالا دردش كلافش كرده، خيلی هم ورم كرده....
دكتر: فكر نميكنم شكسته باشه اما واسه اطمينان يه عكس بگيرين....
من: بله حتما، كجا بايد بريم؟؟؟ دكتر: ميگم ويلچر بيارن، با من بياين...
همينطور كه بغلش ميكردم گفتم من: ويلچر لازم نيست، خودم ميارمش...
دكتر با خنده از اتاق بيرون رفت و منم پشتش رفتم، خودش دست به كار شد و ازش عكس گرفت...
همينطور كه عكسو نگاه می كرد گفت
دكتر: همونطور كه حدس زدم نشكسته خدارو شكر ،نگران نباش....
همينطور كه دور پاش آتل می بست گفت
دكتر: اينو ميبندم تا يه هفته استراحت كنن و روش فشار نيارن، بعد از يه هفته خودتون بازش كنين اگه درد يا ورم نداشت كه خوبه ولی خدايی نكرده اگه درد يا ورم داشت بيارينش...
romangram.com | @romangram_com