#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_161
اين مراسم مسخره فقط بخاطر امتحان كردن نفسه، اول نميخواستم قبول كنم چون بجز نفس محاله با كسه ديگه اي ازدواج كنم ولی خب وقتی فكر كردم با اين كار ميشه عشق نفسو بسنجم قبول كردم.
اول می خواستم كت و شلوار بپوشم تا از همونجا برم ولی نظرم عوض شد و براي سه يا چهارمين بار اسپرت پوشيدم واسه شركت....
می خواستم به همين بهونه قبل از رفتن به خونه عمو برگردم خونه تا ببينم نفس رفته يانه...!!!
رفتم پايين و خداحافظی كردم آتی گفت آتن:: ما شيرينی رو ميبريم ولی گل با خودته...
پوفی كردمو با تكون دادن سرم تاييد كردم.
رفتم توي ماشين و راه افتادم سمت شركت، كار خاصی نداشتم و تا بعد از ظهر تقريبا بيكار بودم...
تنها كار مفيدم اين بود كه زنگ زدم گل سفارش دادم...
من: الو باغ گل رز؟ فروشنده: بفرمايين؟ من: يه دسته گل می خواستم.
فروشنده: تا چه قيمت؟
من: بزرگ و شيك باشه، قيمتش مهم نيست.
فروشنده: بله واسه چه مجلسی؟ من: خواستگاري.
فروشنده: تشريف ميارين ميبرينش يا بفرستم براتون؟ من: ساعت شيش به اين آدرسی كه ميگم بفرستينش.
فروشنده: بله بفرمايين.
آدرس شركتو دادم
فروشنده: چشم مياريم خدمتتون من: ممنونم خدانگهدار
فروشنده: خدافظ
رأس ساعت شيش گلو آوردن، صد و شصت تومن شد يه دسته گل فسقلی...
ولی الحق كه خيلی خوشگل بود، هميشه از همونجا خريد ميكردم، كار تزيينش فوق العاده بود...
اي خدااااا كی بشه واسه نفسم از اينجا گل بخرم؟
romangram.com | @romangram_com