#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_154

من: اگه می خواستم مشكلامو كسی بفهمه ميشستم زار ميزدم، ميكردم توي بوق تا بفهمن...

به خودم مربوطه نميخوام كسی بفهمه.....

آدم بايد هميشه جوري باشه كه همه فكر كنن خوشبخت ترين آدم روي زمينه حتی اگه بدبخت تر و بيچاره تر از اون نباشه...

حالام بس كن ديگه شامتو بخور

نفس همينطور كه به گريه كردنش ادامه ميداد گفت نفس: نميخورم.

من: مثلا كه چی الآن؟؟؟

ميخواي مامانت دهنت كنه؟ به جهنم نخور همينجوري كوچولو بمون...

نفس با حرص چند قاشق پشت هم پر كرد و خورد، با دهن پرگفت نفس: خوب شد خوب شد؟ خوردم كوچولويم نيستم...!!!

خنديدم و گفتم

من: الانم مثه نی نی كوچولو لج درارا شدي....

نفس: انقدر اذيتم نكن آرمان حالم خوب نيست.

من: بگو چيشده شايد بتونم كمكت كنم.

نفس: نه نميتونی كمك كنی به خودم ربط داره خصوصيه...

توي چشماي خوشگلش كه حالا حسابی پفی و ريز شده بود خيره شدم من: خصوصی ترا زا ينكه بهت تجاوز شده؟

انقدر امانت دار بودم كه بجز خودم و خودت كسی نميدونه...

نفس با تعجب گفت نفس: چی؟ راست می گی؟ كسی نميدونه؟ پس پس آتنا جون و بابا...

پريدم وسط حرفش

من: انقدر عقلم ميكشه كه آبروي يه دختر جوونو نريزم، شايد اون دنيا خدا دلش رحم بياد و آبرومو نريزه....

نفس: من تا الان از خجالت نميتونستم نگاهشون كنم، آرمان واقعا نميدونم چی بگم؟ من: نميخواد چيزي بگی شامتو بخور، اگه دلت خواست دليلتو بگو قول ميدم كمكت كنم.


romangram.com | @romangram_com