#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_126
آتنا: اي بابا، بس كنين، بريم دير شد.
من: سوئيچ....
سوئيچو گرفتم و سوار ماشين مامان شدم تا با اون برسونمشون.
من: اگه آرام با اين هيكلش رانندگی بلد بود يا شما انقدر ترسو نبودي الآن خودتون رفته بودين، من واقعا موندم پس صد تا ماشين چرا خوابوندين تو حياط؟ واسه خاك خوردن؟ آتنا: آرمان بسه...
نفس: آرمان خان هركيم رانندگی بلد بود باز مجبور بودي خودت مارو برسونی، ما با سر وصورت آرايش شده كه نميتونستيم برگرديم.
من: بله حق با شماست...
نفسمو با صدا فوت كردم بيرون و با سرعت به طرف آرايشگاه روندم.
جلوي آرايشگاه نگه داشتم و گفتم
من: نيم ساعت مونده بود كارتون تموم بشه بگين بيام دنبالتون.
آتنا: باشه.
پياده شدن و رفتن...
واسه اينكه گشنه نمونم يه ساندويج گرفتم و تا رسيدن به خونه خوردمش.
داشتم از خستگی غش ميكردم از شيش صبح بيدار بودم، انقد دلم ميخواست برم بكپم كه حد نداره ولی خب اصلا وقت نبود و ميدونستم اگه بخوابم به اين راحتی ها بيدار نميشم، با بدبختی دل از خوابيدن كندم و رفتم ته ريشامو مرتب كردم.
اصلا يادم نمياد هيچ وقت ريشامو زده باشم، هميشه يه ته ريش كوچولو داشتم، از مردايی كه چپه تراش ميكنن و ابرو بر ميدارن متنفرم...
مرد بايد ريش داشته باشه و ابروهاش پر باشه بعله...
بد دوره زمونه اي شده، دخترا شدن پسر و پسرا چيزي از دخترا كم ندارن...!!!
يكی نيست به اين آقايونی كه چپه تراش ميكنن و ابرو بر ميدارن و موهاي دست و پاشونو ميزنن و با ناز حرف ميزنن، بگه خوشگله پس كو لاك صورتيت...
اه اه آدم چندشش ميشه به قرآن....
مرد بايد محكم حرف بزنه، مرد بايد وقتی اخم ميكنه كسی جرأت نكنه حرف بزنه...
romangram.com | @romangram_com