#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_119

من: آره تو مجبوري به خودت برسی كه شايد بخاطر تيپت به قيافه داغونتم نگاه كنن، ولی من با لباس تو خونم بيام دخترا سرم دعوا دارن و پشتم غش ميكنن، احتياج نيست خودمو مثل تو بكشم كه نگام كنن...

من يه دست لباس ميخرم از فروشگاهی كه هميشه خريد ميكنم، زياد طول نميكشه.

نفس: حالا ميبينيم توي تولد بيشتر منو نگاه ميكنن يا تو...

باعصبانيت گفتم

من: مواظب باش هر يه نفري كه بهت نگاه كنه بيشتر بايد يه گوشه بكپی، پس دعا كن به چشم كسی نياي...

بعدم بدون هيچ حرفی راه افتادم به طرف مغازه اي كه می خواستم ازش خريد كنم

يه شلواركتون مشكی با سويی شرت قرمز اسپرت انتخاب كردم، ميخواستم با نفس ست باشم نفس: ميخواي با اينا بياي تولد؟ من: چشونه مگه؟

نفس: هيچيش نيست اتفاقا خيليم قشنگه ولی منظورم اينه كت و شلوار نميپوشی؟ من: نه، از لباس رسمی بدم مياد، توي شركتم از مجبوري ميپوشم.

نفس: خب مشكيشو بردار.

من: نميخوام از قرمزش خوشم او مده.

: بگو، ميخواي با من ست كنی.

من: اه اه اه آدم قحطی كه با توئه بی ريخت زشت ست كنم؟ نفس: فعلا كه با منه بی ريخته زشت ست كردي...

من:ديوونه، برو بابا، بريم كادو بخريم تا دير نشده.

نفس: كجا بايد بريم؟ من: همين مغازه بغلی.

نفس: اينكه عروسك فروشيه.

من: نه بابا.....

خودت تنهايی فكركردي يا از كسی كمك گرفتی؟ نفس: بی ادب.

راه افتادم و نفس پشتم ،خدارو شكر هر عروسكی با خانواده و هم جنس خودش توي يه قفسه بود و لازم نبود زياد وقت بذارم، يه راست رفتم سمت غرفه سگ ها و يه سگ سفيد پا كوتاه خوشگل پشمالو برداشتم...!!!

نفس: ميخواستی عروسك سگ بخري؟


romangram.com | @romangram_com