#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_113

خيلی جدي گفت نفس: بله، جدي...

پوزخندي تحويلش دادم و گفتم

من: خوب شد تو گفتيی، خودم نميدونستم!!!....

نفس: بی ادب، حالا حتما بايد سگ بخري؟ من: بله حتما بايد سگ بخرم...

نفس: به نظر من چيزاي بهتريم هست كه براش بگيري...



من: كسی از تو نظرخواست؟ با من من گفت

نفس: نه ولی خب آخه، آخه من بدم مياد سگ تو خونه باشه، نجسه...

من: ببخشيد تورو خدا، اذيت نشی...

با جديت گفت

نفس:گفته باشم، اگه سگ بخري از همون در كه سگ بياد تو من ميرم بيرون...

جدي تر از خودش گفتم

من: به سلامت، كسی جلوتو نگرفته...

چيزي نگفت كه من گفتم

من: تو خونه باشه عادت ميكنی بهش ديگه نميترسی، بعدم يادمه گفتی از سگ نميترسی فقط چندشت ميشه!!!...

برگشت سمتم و گفت

نفس: خب حالا اعتراف می كنم كه ميترسم....

با التماس ادامه داد نفس: ميشه نخري؟ سرمو بالا انداختم و گفتم

من: نه نميشه ،تو يه فكري به حال خودت بكن...


romangram.com | @romangram_com