#محاق_پارت_583



#پارت169

جیغ می زنم. جیغ می زنم! جیغ زدنم چه فایده دارد؟ من حتی دلم برای اسمش تنگ شده است! لعنت به وصله ناجور بودنم...

ـ آدرس بده بیام... من به تو نیاز دارم. یعنی ما به هم نیاز داریم!

با پشت چشم هایم را پاک می کنم تا اشک بالا رود. که بغض خِر گلویم را نچسبد.

ـ دیگه نیاز نداریم. دیگه همو نمی خواییم! دیگه منت یه بغل رو از غریبه می کشم نه تو! دیگه نداریم همو... من، من... همایون منو ساختی که الان بریزم. ریختنم اصلا تقصیر تو نیست ها، من یه کم مشکل دارم کلا...

با یقه ی پالتویم اشک هایم را می گیرم:

ـ مشکل منم که خشایار به خواهرم تجاوز کرد و دنبالش کرد! مشکل منم که دیدم اینا رو... مشکل منم که چشمام که تنم هر بلایی سرش اومده، دم نزده...

ـ گوش بده بهم... گریه نکن... آدرس بده بیام. بخدا که تو جون منی! من از جونم نمی گذرم. هرجای خونمون نبودنت هست! میگی عشق؟ میگی با این عشق کوفتی من تو رو یادم رفته؟ سر جونت قسم می خورم که نرفته! که من سگ دو زدم پیدات بشه و نخواستی! رفتی گیر یه مشت آدم عوضی افتاد که منو تهدید به جونت کنند تا نرم سراغ پلیس! که اگه برم پامچال میشه چال کنار قبر ارکیده! برای ارکیده گل ارکیده می بردم، برای تو پامچال حتما باید ببرم. مگه من چند نفر آدم تو دنیا دارم؟ چندتا؟

چشم هایم را روی هم می گذارم:

ـ خوبم همایون... خوبم...

سایه او که روی تنم افتاد گفتم:

ـ همایون چه جوری برگردم؟ چه جوری برگردم تا زندگیم تا کارم مثل قبل بشه، تا برگردم پیش ژِیلا، تا میثم رو گوشیم بازی بریزه و دونفره بازی کنیم که نیلوفر گند بزنه و من از چشم تو پاکش کنم. یه جوری شده که اصلا برگشتنم قشنگ نیست.


romangram.com | @romangram_com