#محاق_پارت_580

ـ دیشب فقط منو نبوسیدی!

پوزخند زدم و با همان صدای خش دارم گفتم:

ـ چه جور بوسی می خوای؟

رو به رویم ایستاد و صندلی ام را چرخاند:

ـ دلم می خواست کلی شبیه ارکیده باشی!

یخ را درون دهانم انداختم و سرم را جلو بردم. آن قدر جلو که نفس های منظمش روی لب هایم جا می ماند. پلک زد:

ـ دیشب نخوابیدی اصلا...

پلک بعدی و او با ابروی بالا رفته تماشایم کرد:

ـ دیشب حالت خیلی بد بود...

دستم را روی شانه اش گذاشتم:

ـ تو چی؟ تو بغل نمی خوای؟

سرش را تکان داد و کمی مرا عقب فرستاد:

ـ بهتره بریم...


romangram.com | @romangram_com