#محاق_پارت_439
ـ فقط دلم می خواد یه کم اذیتش کنم!
دستم را پشت تیکه گاه مبل انداختم و لیوان در دستم را روی عسلی کنارم رها کردم:
ـ که بعد ببریش رو تخت؟
لبش به خنده باز شد:
ـ که بعدش ببرمش رو تخت! حتما با زنش! گروهی با هم حال کنیم، هوم؟
ابرو در هم کشیدم و ضربه محکمی به بازو برهنه اش زدم:
ـ مسخره!
خندید و سرش را بالا گرفت. مرد خدمتکار با آن کت شلوار گران قیمتش مقابلمان خم شد و جعبه سیگار را سمت کیان گرفت:
ـ بفرمایید...
کیان که سیگار را برداشت، منم هوس چند پُک کردم؛ اما فقط هوسش!
با دست پس زدم که کیان وسوسه انگیز نخ میان انگشتم جا داد.
romangram.com | @romangram_com