#محاق_پارت_400
#ادامه_پارت
روی سرم ریخت. جیغم بلند شد و با لرز دسته ی دیگر شیر را باز کردم.
دستم را زیر آب بردم که صدای تق تق در حمام بلند شد.
ـ چی شد پامچال؟
دندان هایم را یکجا نگه داشتم:
ـ هیچ چیز این خونه درست نیست! روی شیر آب سرد زده؛ گرم! روی شیر آب گرم زده؛ سرد! انگار اینجا با ارواح زندگی می کنید!
لگدی به در زد و صدایش را وحشتناک کرد:
ـ هاهاها، آره اینجا اجنه زیاد داره! حواست باشه یه وقت تو حموم نیان سراغت! اخه شنیدم شبا بیشتر توی حموم هستند. به آیینه نگاه کن...
سرم را چرخاندم تا به آیینه نگاه کنم که یکهو لامپ حمام خاموش شد. جیغ بلندی کشیدم و با عربده نام " کیان" را صدا زدم که صدای خنده ی بلندش به گوشم رسید:
ـ دیدی؟ جن و ارواح لامپ رو خاموش کردن!
romangram.com | @romangram_com