#محاق_پارت_347
ـ من می خوام خودم انتخاب کنم. تو همش زشتاشو انتخاب می کنی...
شال مشکی اش را عقب تر می زند و دنباله ی موهای بافته شده ام را می کشد:
ـ که من زشت انتخاب می کنم آره؟
با خباثت موهایم را می کشد که با اخم" آخ و اوخی" می کنم. دستم را بالا می آورم و شالش را می کشم:
ـ آره، اخه من موندم چرا روی دفتر عکس لوزی می کشن، کجاش قشنگه که توهم برام می خری؟
دستش را بالاتر می آورد و فشار بیشتر به موهایم وارد می کند:
ـ آهان، حتما اون سیندرلا و سفیدبرفی ها خوبه؟
چنگی به موهایش زدم:
ـ به اون خوبی، تو بد سلیقه ای...
دست آزادش را به دستم می رساند و من چنگ دوم را به دست هایش می زنم:
ـ موهامو ول کن...
با اخم سرش را جلو آورد که من سرم را عقب بردم:
ـ نه... نه... ارکیده...
romangram.com | @romangram_com