#محاق_پارت_346
به کتاب هایم نگاهم می کنم، امسال سال دوم راهنمایی بودم. امسال هم مثل سال های دیگر، ارکیده کتاب هایم را خرید، فرم مدرسه ام را خرید، مداد هایم را تراشید، روز اول مدرسه آمده...
دستم را روی پوسته های پریده در گذاشتم و با ناخن های کوتاهم تراشیدمشان که ارکیده روی دستم زد:
ـ نکن!
🌸🌸🌸
گپ نقد بیایید😭😍
https://t.me/joinchat/EB2ZclNPi1zJnzynCeMzVQ
# پارت_صد_و_چهار
#پارت_104
کلیدی که جاسوئیجی پینکویی کادوییم از آن آویز بود را درون قفل می برد:
ـ این دفترهایی که برات خریدم رو حروم نکنی پامچال، هر کتابی که نیاز به دفتر داشت، با من حرف بزن که یکی انتخاب کنیم، خودسر انتخاب نکن...
در را باز می کند و عقب می رود. چانه مقنعه ام را می گیرم و با وارد شدنم به حیاط از سرم در می آورمش:
romangram.com | @romangram_com