#محاق_پارت_329

با صدای در حیاط، ترنم پتو را روی شانه ام رها می کند و سراغ در می رود.

همایون تلفن را قطع می کند. فکر می کنم؛ بازی جدید راه افتاده است؟ خشایار که خودش را کنار کشیده است؛ حالا این یکی دیگر کیست؟

او، شماره ی همایون را از کجا آورده است؟ صدای ضربه زدن به پنجره اتاق نیلوفر از قصد بود؟

نمی دانم! کلافه ام، پر از جواب هایی که چرایش معنی نداشت.

کاش یاد بگیرم؛ چرا چرا نکنم وقتی جوابم؛ نمی دانم نمی دانم است!

این زمستان تا تمام شود، جان مان را می گیرد. برف نمی زند، همه اش سوز و گرداب است!

*

__ 🌸__________

دوستان عزیز شب تون بخیر و شادی

پارت های جدید تقدیم نگاهتون😍

به گپ نقد هم سری بزنید گفتگویی داشته باشیم 😊

https://t.me/joinchat/EB2ZclNPi1zJnzynCeMzVQ




romangram.com | @romangram_com