#می_گل(جلد_دوم)_پارت_290

بخوابم دیگه!!!لحنش چنان ملتمسانه و پر حسرت بود که شهروز رو به خنده انداخت!!!-فقط مامان باباها میتون
عروسی کنن..بچه هاشون باید بزرگ بشن...با یکی دیگه عروسی کنن!!!!وقتی می گل بیرون اومد و ماجرا رو فهمید
متعجبانه پرسید:مگه تو شمال ندید ما پیش همیم؟؟-نه..فکر کنم اینقدر سرش گرم بود متوجه نشده بود!!!هرچند
این معضل چند روزی ادامه داشت و همه مهد و خاله ایران و عمو آرمان و خاطره فهمیدن که می گل و شهروز چند
وقته چطور زندگی میکنن...از بس شهریار همشون و سین جیم کرده بود...اما بالاخره شهریار هم با این موضوع کنار
اومد....!!! 1ماه بعد.....شهروز وارد دفتر شد.....متین با ورودش بلند شد و بعد از سلام نامه ای رو به سمتش گرفت و
گفت:این نامه رو برای شما اوردن-کی؟؟-نمیدونمدروغ گفت..میدونست..اما وقتی دیده بود احضاریه دادگاه ترسید
به شهروز بگه!!!شهروز با دیدن نامه شوکه شد!!!با عصبانیت داخل دفترش رفت-اظهار نامه؟؟؟طلاق؟؟؟می گل بی
صفت...خیلی نامردی...ما قول دادیم همدیگه رو تنها نذاریم!!!باز یه کم از محبت لبریز شدی هوایی شدی؟؟؟به خدا 5 3
اینبار داغ دیدن شهریار و به دلت میزارم....میدونم باهات چیکار کنم....نامرد...تا میفهمی چقدر دوستت دارم بازی
در میاری؟؟؟در حالی که اشکش رو پاک کرد..با دستهای لرزونی که نامه رو از تو پاکتی که کج و مع وج پاره کرده
بود در اورد!!!با سلام احتراما به استحضار میرساند....خواهان می گل ضیایی...به دلیل پدر شدن دوباره خوانده شهروز
تقوایی درخواست طلاق نموده...لذا خواهشمند است...در اسرع وقت با یه جعبه شیرین و یه دسته گل تشریف ببرید
منزل تا این شادی رو 4تایی جشن بگیرید!!!شهروز روی صندلی ولو شد..اشکهاش رو پاک کرد و نامه رو دوباره
خوند..*.پدر شدن دوباره!!!؟؟مبایلش زنگ خورد..آرمان بود..*.این نامه و نوشتنش و مهر و تایپ دادگاهش همه
کار این عوضیه-من کشتمت-هان؟؟؟-دستت با می گل تو یه کاسه است؟؟آرمان کمی فکر کرد و تازه دوزاریش
افتاد-هههه..من بی گناهم..این خانومها برات این نقشه رو کشیدن!!-بعد کی این مهر دادگاه و جعل کرد؟؟؟برم ازت

romangram.com | @romangram_com