#می_گل(جلد_دوم)_پارت_288

رفیق و از کجات اوردی؟؟چرا تموم نمشن؟؟بیان برن دیگه!!!-عجله نکن..تنها هم میشیم!!!1می گل ضربه ای به
بازوی شهروز زد و گفت:همش فکرت منحرفه!!!شهروز با یکی دیگه از مهمونها و خانومش دست داد و خدا حافظی
کرد و گفت:ذهن منحرف دوست نداری؟قبل از اینکه می گل جواب بده شهریار به سمتشون دوید-
مامان...مامان...خوابم میاد!!!صدای خاله ایران همه رو به خودش متوجه کرد!-شهریار امشب میاد پیش من!!!-نه..من
میخوام برم خونمون....آخه مامانم عروس خوشگلی شده...میخوام از بابا اجازه بگیرم شب پیشش بخوابم!شهروز
پوزخندی زد و زیر گوش می گل گفت:عمرا!!!خاطره:شهریار آترینا هم میخواد بیاد خونه مامان ایران...دوست
نداری پیشش باشی؟شهریار نگاه مستاصلش رو بین عروس دوماد و خاطره چرخوند و گفت:کو آترینا..نیاوردیش
که..داری دروغ میگی؟-نه!!!میریم از خونه مامان بزرگش میاریمش!!!-دروغ نمیگی؟-نه...اصلا....اگر آترینا رو
نیاوردم میبرمت خونتون..خوبه؟شهروز:جان من دروغ نگی بهشا!!!صدای شلیک خنده خاطره و خاله بلند شد....می
گل از خجالت سرخ شد!*!!این شهروز ادم نمیشه!!!آرمان:بدو شهریار عمو...بدو بریم اترینا منتظرمونه!!!شهریار که 5 2
علاقه خاصی به این موجود کوچولو پیدا کرده بود به سمت ماشین آرمان دوید!!!شهروز:وروجک یارش رو پیدا
کرده!آرمان:به خدا اگز مثل تو باشه نمیزارم انگشتش به اترینا بخوره!!!-مگه به توهه؟؟؟خودش راهش و
بلده!!!آرمان که حرصش در اومده بود بلند به سمت ماشین داد زد:شهریار عمو بیا برو خونه
خودتون!!!شهروز:اووووو...چه زودم ناراحت میشه...بابا غیرتی...خیلی خب....قول میدم همه چیز شرعی و قانونی
باشه!!!-شهریار.....-خییییلیییی خب!!!باشه...خودم برای دخترت زره میخرم خوبه؟؟؟خاله در حالی که میخندید
گفت:از این شوخیا با هم نکنید!!!بیاید بریم ساعت 0شد!!!می گل مست از یه رابطه ی واقعی..رابطه ای که تا اون روز
تجربه اش نکرده بود..حتی تو این مدتی که خونه شهروز بود..چون شهروز همیشه میگفت اصل ماجرا مال شب

romangram.com | @romangram_com