#می_گل(جلد_دوم)_پارت_283
بشنوی می گم به تو٫مِی گل من چکیدی از گلایعشق تشنه ترینم واسه تو شرابِکیمیایِ عشقازت خبر ندارم
عشقم...شد 5هفته...چیه؟؟؟دارم خیانت میکنم؟؟؟مهم نیست....دلم میخواد خیاانت کنم..اون مال من بود..خدایا
فقط یه خبر...همین....خوشبخته؟؟؟امیدوارم رفته باشه یه ماه عسل رویایی!!!-
_________________________________اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم اجازه بده گاهی،زمانی از آن
تو باشم واگر نمی توانم گاهی، زمانی از آن تو باشم بگذار هر وقتکه تو می گویی، کنار تو باشم اگر نمی توانم عشق
راستین تو باشم بگذار باعثسرگرمی تو باشم اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم اجازه بده دوست پست
وکثیف تو باشم اما مرا اینطوری ترک نکن بگذار دست کم چیزی باشمبذار یه چیزی باشم...حتی یه مزاحم
تلفنی...!!!من خیلی زیاده خواهم؟؟؟بابا بی معرفت یه تلفن زدن اینقدر سخته؟؟؟ امروز زنگ زدم آرمان...گفتم بره
در خونشون..باید زودتر این کار رو میکردمچرا به فکرم نرسیده بود؟؟؟کاش نیومده بودم!!! آرمانم جواب سربالا
میده....خدایا اگر شهریار نبود آرزوی مرگم و میکردم!!!! میدونستم..من میدونستم یه چیزی شده...بالاخره ارمان به
صدا در اومد..... 1هفته است دیوونم کرده با جوابهای سربالاش...آخر جون خاطره رو قسم خوردم....رفته در
خونشون...آراد عوضی...دختره رو زندانی کرده تو خونه!!!امروز بلیط گرفتم..شب حرکت میکنیم!!! این راه 12برابر
شده..انگار هواپیماش سوخت فسیلی داره...نمیدونم چرا نمیرسیم....فقط نوشتنه که کمی آرومم میکنه!!!همسایه می
گل به ارمان گفته بیاید این دختر رو نجات بدید...هر روز کتک میخوره...انگار ایفونم قطع کرده بوده!!!آرمان از
پنجره همسایه رفته از می گل!!.!..می گل؟؟؟!!آرمان میگه کمی افسرده شده!!!مهم نیست..مهم اینه که زنده است!!ره
آرمان از پنجره وکالت نامه رو داده می گل امضا کرده!!!میریم ازش شکایت میکنیم!!!آراد آشغال!!!! دیگه تموم شده
بود!!!!دفتر ادامه نداشت..می گل بقیه ش رو میدونست.....ظاهرا شهروز هم دیگه میدونسته می گل برمیگرده....فکر
romangram.com | @romangram_com