#می_گل(جلد_دوم)_پارت_277
خاطر کنسرتش..لحن شهروز عالی بود..از نظر می گل این لحن و در خواست بهترین اتفاقی بود که براش افتاده بود.
-شهریار رو چیکار کنیم؟؟؟ شهریار که از در اتاق با کلی اسباب بازی بیرون اومده بود گفت..منم میام!!
شهروز:نه....دو تا بلیط بیشتر نداریم..شهریار میمونه پیش خاله بهار!! نه تنها شهریار..که می گل هم ناراحت
شد....همون حسی که بهش میگفت بهار شهریار رو ازش میگیره باز به سراغش اومد!!!! شهریار:بابا!!! -بابا نداره
پسرم.... -منم میخوام بیام کنسرت -من تا حالا شما رو کنسرت نبردم؟ -چرا..اما میخوام با مامان بیام!!! - 0تا بلیط
بیشتر نیست...من از شما خواهش میکنم اینبار اجازه بدی من و مامان بریم..دفعه بعد شمارو هم میبریم!!! شهریار
دلخور گوشه اتاق نشست و مشغول بازی شد!!! شهروز داخل آشپزخونه رفت و گفت:اگر میای زنگ بزنم به بهار!!!
می گل دو دل شهروز رو نگاه کرد و گفت:من دوست ندارم شهریار و پیش بهار بزاری؟؟؟ -چرا؟؟ -من
میترسم..اون بچه دار نمیشه...به شهریار خیلی وابسته شده..میترسم بدزدتش!!! -بچه شدی؟؟؟من خودم جونم برای
شهریار در میره..بعد میسپرمش دست کسی که بهش اطمینان نداشته باشم؟؟؟؟ -وابستگیش به شهریار خیلی
زیاده..من میترسم....تو این مدت هفته ای 5-0بار زنگ زده با شهریار حرف زده!! -خب این جه ایرادی
داره؟؟؟اون بچه دار نمیشه..از نوزادی هم شهریار و بزرگ کرده...طبیعیه دلش برای شهریار تنگ بشه.. -اگر بیایم
ببینیم دزدیدتش چی؟؟ -اگر میخواست این کار رو بکنه تا الان صد دفعه کرده بود...الان که شهریار بزرگ شده و
میفهمه وقت این کار نیست..من قول میدم اتفاقی نمیافته..حالا اگر دوست نداری بریم کنسرت حرفش جداست!! -
نه..اتفاقا دوست دارم بریم!! شهروز لبخند موفقیت امیزانه ای زد و به سمت تلفن رفت.!.باز می گل گوشهاش تیز
شد..همچنان یه شک زنانه ته دلش وجود داشت! -الو..سلام سعید جان خوبی؟؟؟بهار خوبه؟؟؟...قربانت...سعید جان
میشه یه خواهش کنم..امشب بهار... حرف نیمه تمامش می گل رو کنجکاو کرد!! -جدی میگی؟؟؟؟مبارکه!!!من باور
romangram.com | @romangram_com