#می_گل(جلد_اول)_پارت_746
-مگه چيم از خاطره کمتره؟
-مي گلم...عزيزم!!!
-زبون نريز....با هر بهانه اي ميخواي ازم جدا بشي با کس ديگه بشيني...هنوز جاي حلقه ام درد ميکنه..من بهونه نياوردم که تو دستم و ول کني واقعا دردم اومد..اما تو همين و بهانه کردي نشستي اينجا که من تنها برم بشيني پيش خاطره!!!
-عزيزم....نميخوام بحثمون بشه..اينجوري نيست..تو خودت باعث ميشي من فکر کنم نميخواي با من باشي....خيلي خب..بشين کنارم من که بدم نمياد!
کاوه:مجنون....بريزم؟
مخاطبش شهروز بود
-بريز..بريز...
کاوه رو به مي گل کرد..با اينکه ديده بود نخورده و پيک نداره اما ادب حکم ميکرد بپرسه
-شما ؟؟؟
-ميخورم!!
شهروز و آرمان برگشتن با تعجب مي گل و نگاه کردن..از حرکت نگاه اونها بقيه هم توجهشون جلب شد!!
خاطره:خب چرا اينجوري نگاهش ميکنيد؟؟انگار خودشون نميخورن...که از خوردن اين بيچاره اينجوري تعجب کردن!!!
بعد از جاش بلند شد و گيلاسي براي مي گل اورد و گفت:براش بريز!
romangram.com | @romangram_com