#می_گل(جلد_اول)_پارت_694
-شهروز تو اين دختر جلوته و سوکت کردي؟اين خيلي ناراحته!داغونه!
-آرمان نه!!!آرمان من ازش خجالت ميکشم!
-من بهش ميگم..اون حقشه بدونه دليل کنار گذاشته شدنش چيه.
-کنار گذاشته شدن؟
-شهروز...تو خودتم ميدوني نميتوني اون و دو دستي تقديم کس ديگه اي بکني....اول با خودت بعد با مي گل صادق باشي....تو حتي به خاطر مي گل هم راضي نيستي تن به يه آزمايش ديگه و دکتر رفتن بدي!!
-من هر کاري ميکنم به خاطر اونه!
-بسه ديگه...تو داري عذابش ميدي...ميفهمي؟
-باشه بگو..اما بگو شب خونه نميرم...فعلا منتظرم نباشه!
-بسه شهرو....تو اينقدر ضعيف نبودي که!
-آرمان من ازش خجالت ميکشم ميفهمي؟
-نه !من نميتونم تورو بفهمم...تو يا مي گل و ميخواي يا نميخواي اگر نميخواي که هيچي...اگر ميخواي اون حقشه بدونه چه اتفاقي افتاده که اينطور يکباره کنار گذاشته شده!
-گفتم که...بگو...بهش بگو...ولي من شب خونه نميرم.
اين و گفت و گوشي و قطع کرد!
romangram.com | @romangram_com